تبلیغات
انجمن هنرمندان ایرانی
انجمن هنرمندان ایرانی
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1392 توسط زهرا رجبی

1. خمیر چینی بیشتر برای ساخت گلهای ظریف  استفاده میشه

و خمیر ایتالیایی برای کارهای ضخیمتر  که بیشتر حالت فانتزی دارند.

2. مواد خمیر چینی: چسب چوب شمال  1لیوان- آب نصف لیوان- آرد ذرت- مخصوص گلسازی1لیوان- وازلین به مقدار لازم - گلیسیرین دو قاشق غذاخوری

3. طرز ساخت خمیر چینی: ابتدا قابلمه تفلون کوچک(قابلمه نباید قبلا توش غذا پخته شده باشه....و در ضمن توی اون دیگه نمیتونید غذا بپزید) رو با وازلین زیاد خوب چرب میکنیم.یه قاشق چوبی هم برای اینکار لازم داریم.اونرو هم خوب با وازلین چرب میکنیم. بعد از چرب کردن قابلمه و قاشق ....ابتدا نشاسته ذرت را داخل قابلمه میریزیم...سپس آب رو به نشاسته اضافه میکنیم و خوب مخلوط میکنیم تا کامل حل شود.گلیسیرین رو داخل لیوان ریخته و خوب داخل لیوان میچرخونیم و بعد چسب چوب رو داخل لیوان ریخته و بعد به نشاسته و آب اضافه میکنیم(با اینکار چسب چوب به هیچ وجه به لیوان نمیچسبه و کامل خالی میشه) و خوب مخلوط کرده تا خمیر یکدست شود...

و بعد روی شعله ملایم میذاریم و خوب با قاشق خمیر رو هم میزنیم تا از حالت روان خارج بشه.با قاشق مرتب وسط خمیر رو باز میکنیم تا به صورت مایع چیزی باقی نمونه.دقت کنید که باید تا پایان کار خمیر باید بالای سرش باشید و مرتب هم بزنید تا خمیر نسوزه بعد از جمع شدن و پخته شدن خمیر از روی حرارت برداشته و به همون صورت داغ با وازلین خوب ورز میدیم تا کل خمیر چرب بشه و خوب ورز بخوره بعد داخل پارچه سفید تمیزو بعد کیسه نایلن و بعد داخل ظرف دردارو میذاریم تا سرد بشه  و به اصطلاح خمیربرسه.

4. مواد خمیر ایتالیایی: چسب چوب شمال 1 لیوان- گلیسیرین 2 قاشق غذاخوری- وازلین هم به مقدار لازم- نشاسته ذرت 1لیوان

5. مثل روش قبلی قابلمه و قاشق چوبی رو خوب چرب میکنیم. نشاسته و چسب چوب و گلیسیرین رو داخل قابلمه ریخته و خوب با قاشق هم میزنیم تا گلوله ای نمونه و خمیر یکدست بشه بعد روی کتری در حال جوش میذاریم وروی قابلمه یه بشقاب میذاریم.بعد از حدود 5 دقیقه خمیر رو با قاشق چک میکنیم.قاشق رو میندازیم زیر خمیر تا ببینیم بسته شده یا نه.بعد خمیر رو برمیگردونیم تا طرف دیگه اش هم حرارت ببینه.توی این حالت دیگه بشقاب رو نمیذاریم بعد با قاشق مثل روش قبلی خوب وسط خمیر رو باز کرده تا خوب پخته بشه.خیلی هم حرارت ندید که خشک نشه یکمی هم خمیر نرم بمونه اشکالی نداره.چون با حرارتی که داره پخته میشه از روی حرارت برمیداریم و خوب با وازلین ورز میدیم تا خمیرمون حسابی چرب و نرم بشه بعد میذاریم داخل پارچه سفید و تمیز و بعد داخل کیسه و بعد ظرف دردار تا سرد بشه و جا بیوفته.

6. مواد خمیر فرانز: 1-پودر نشاسته2-چسب بتونه( مربوط به شرکت بومیران مخصوص آستر نقاشی رنگ روغن وآلکیدی برای پوشش روی سطوح چوب ومقوا )2 یاسه قاشق غذا خوری نشاسته و2 یا سه قاشق چسب را مخلوط می کنیم.

7. تهیه خمیر فرانز: اول آب روی چسب را درکاسه ای خالی کنید وبعد ازچسب استفاده کنید برای چسباندن گل وبرگ هم از آب آن میشود استفاده کرد وهم از چسب. فکرنکنید چسب کم هست و از ریختن مجدد چسب بپرهیزید. آنقدر نشاسته را بغلطانید تاچسب به خوردش برود و خمیر لطیف شود  البته قبل از شروع به کار ، دستها راوازلین بزنید  بعد خمیررا درپارچه نخی به مدت 3 ساعت استراحت دهید و از آن برای تهیه ی گل استفاده کنید گل وبرگ خیس به روی ظرف انتقال پیدا میکند البته اگر گل خشک باشد از مقداری  خمیر استفاده می کنیم. گلها بعد سه روز کاملا خشک میشوند و آماده ی رنگ آمیزی هستند. برای رنگ آمیزی از رنگ آکرلیک استفاده کنید و برای اینکه بهتر بتوانید رنگ آمیزی کنید از گلیز به جای آب داخل رنگ استفاده کنید که رنگ دیرتر خشک شود و بهتر بتوانید سایه روشن ایجاد کنید ودرپایان  کریستال سرورنیک بزنید  .

8. چسب چوب 2 نوع داریم : سفید و بیرنگ . در حالت عادی جفتشون سفیدن ولی موقع خشک شدن بیرنگه اثری ازش باقی نمیمونه.

9. خمیرهایی كه با پودر سریش درست می شوند بعد از زمان مدت زمانی كه در كیسه می ماند شل می شوند. شما می توانید دوباره از همان مواد خشك تهیه شده روی خمیر بپاشید و با ورز مجدد به خمیر دلخواه برسید. در صورتی كه خمیر سفت شد با اضافه كردن مقدار كمی چسب چوب خمیر ایده آل تری خواهید داشت.

10. خمیر فرفورژه: مواد لازم: پودر سینكا: 2 قاشق غذاخوری -پودر مل: 3 پیمانه -پودر سنگ: 2 قاشق غذاخوری -پودر سریش: 1.5 پیمانه -گلیسرین: در حد چرب كردن (1 قاشق) -چسب چوب نامرغوب: به مقدار لازم

روش تهیه: مواد خشك را الك كرده و با هم مخلوط می كنیم.سپس چسب چوب را كم كم به آن اضافه می كنیم تا خمیر سفت و یكدستی به دست آید. دستها را با گلیسرین چرب كرده و مواد را كاملاً ورز می دهیم. 



نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1392 توسط زهرا رجبی

1. فیلسوف آلمانی و از مهم‌ترین فیلسوفان سدهٔ هیجدهم اروپا بود. زاده ۲۲آوریل ۱۷۲۴ - درگذشتهٔ ۱۲ فوریه ۱۸۰۴.

2. خانوادهٔ او ۹ فرزند داشتند و او فرزند چهارم آنان بود. در خانواده‌ای مسیحی از مذهب پرهیزکاران لوتری زاده شد.

3. در ۸ سالگی به اصرار پدر به دست کشیشی به مدرسه کونیگسبرگ رفت. او تا دانشگاه در این مدرسه سخت و خشک مذهبی درس خواند.

4. نخستین متفکری است که به انقلاب علمی کپرنیکی لبیک گفت.

5. او هیچ گاه ازدواج نکرد و به مسافرتی هم نرفت.  کانت، متفکری بسیار جدی و سخت‌کوش است.

6. کانت در زندگی نظمی استثنایی داشت. او هر کارش را در ساعتی مخصوص به خود انجام می‌داد و ذره‌ای از آن تخلف نمی‌کرد. بین مردم شهرش این جمله رایج بود که: می‌توانید ساعتتان را با کارهای کانت تنظیم کنید.

7. یکی از میراث‌های اساسی به جای مانده از دستگاه فکری و تحلیلی کانت مبادرت به فراهم ساختن بستر نقد به عنوان یکی از بسترهای چالش برانگیز در عرصهٔ فلسفهٔ مدرن اروپاست.

8. در مراسم تشییع جنازه او، مردم از شهرهای مختلف آلمان گرد آمدند تا به استادی بزرگ ادای دین نمایند.

9. وی از هیوم و لایبنیتز تأثیرپذیری زیادی داشت و بر فلاسفه بعد از خود مانند هگل، و کلٌ جریان ایده‌آلیسم آلمانی نیز تأثیر زیادی بر جای گذاشت.

10. پس از انتشار کتاب‌هایی در زمینه کیهان‌شناسی به فلسفه روی آورد.




طبقه بندی: مطالب آموزشی دکترای هنر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1392 توسط زهرا رجبی

1. پُل سِزان (۱۹ ژانویه ۱۸۳۹ -۲۲ اکتبر ۱۹۰۶) یکی از تاثیرگذارترین نقاشان مدرن فرانسوی و همچنین یکی از برجسته‌ترین نقاشان پُست‌امپرسیونیسم محسوب می‌شود. وی آثارش را در کنار آثار نقاشان امپرسیونیسم به نمایش می‌گذاشت.

2. در هر تاش قلم‌موی سزان ساختاری استوار را می‌توان دید. نوآوری‌های او چه در شیوهٔ اجرای نقاشی‌ها و چه در سبک، بعدنمایی، ترکیب‌بندی و رنگ‌آمیزی آن‌ها بر هنر سدهٔ بیستم تاثیر شگرفی گذاشت.

3. پیکاسو ترکیب‌بندی‌های سطوح او را به شیوهٔ کوبیسم گسترش داد و ماتیس به رنگ‌آمیزی‌هایش دلبسته بود. از هر دوی این نقاشان آمده‌است که «سزان پدر همهٔ ما است».

4. وی در همهٔ زندگی هنری‌اش بس آزرمگین و کم‌سخن بود و از این‌رو همواره در جمع هنرمندان بیگانه به شمار می‌آمد. شهرت هنری او دیرگاه فرا رسید و در دورهٔ کهن‌سالی‌اش بود که نقاشان جوان به اهمیت او پی بردند.

5. پل سزان که در نوجوانی درشت اندام و نیرومند بود از دوست کوچک و تکیدهٔ خویش امیل زولای یتیم و بینوا در کشمکش‌هایش با بچه محل‌هایش که او را به ریشخند «پاریسی» میخواندند پشتیبانی می‌کرد.

6. در سالهای ۱۸۹۰-۱۸۸۰ سزان به اوج آفرینندکی خویش نزدیک شده بود. مرده ریگ پدر اورا از نگرانی بی نوایی رهایی داده بودو او روزگار خویش را به نگاره گری می‌گذراند. در این چرخه او با برنارد و گوگن و ونگوگ در پیوند بود و روزگار زندگی را به تنهایی با خانواده اش در آیکس سر می‌کردو به دل نگرانی از بیماری و تنگ چشمی و ناخن خشکی نامی شده بود.

7. سزان نقاشی را از حیث اینکه هنر است دوست می داشت، نه برای کسب مال. حتی گویند مکرر به کشت زارها یا بیشه ها می رفت و منظره ای را نقاشی می کرد و موقع مراجعت تابلوی ترسیمی را همان جا می گذاشت و اعتنایی به آن نمی کرد، به دنبال او، زنش می رفت و کارهای او را جمع می کرد و به خانه می آورد، گویی نظرش مطالعه در طبیعت بود نه نقاشی.

8. سزان در سالهای آخر عمر با زن و فرزندش در ملک خود می زیست. هر روز در لباس ساده روستایی برای نقاشی به صحرا می رفت .

9. تا پنجاه سالگی تابلوهای سزان به فروش نمی رفت. بقال سر کوچه ی او یکی از تابلوهایش را به جای طلب خود قبول کرد. چند تابلو را هم سزان با لوله های رنگ روغن و لوازم دیگر نقاشی عوض کرد. پس از مرگ رنگ فروش، همسرش تابلوهای سزان را به تفاوت از ۴۵ تا ۲۱۵ فرانک فروخت ده سال بعد سزان کم کم شهرتی پیدا کرد. در آن موقع ۳۲ تابلو سزان به قیمت پنجاه و یک هزار فرانک به فروش رفت و از آن پس روز به روز به قیمت آثارش افزوده شد.در اواخر عمر بود که سزان از گمنامی به در آمد و مورد توجه نقاشان جوان و هنرشناسان واقع شد، و از او برای شرکت در نمایشگاههای مختلف دعوت کردند.

10. مرض قند و گرفتاریهای عصبی، سوءظن و وسواس آسوده اش نمی گذاشت. در همین اوان به «امیل برنار» نوشت که : «من پیر و بیمارم اما سوگند خورده ام که در حال نقاشی بمیرم.» ، اما در تب رماتیسم مرد و آخرین دقایق زندگیش در هذیان گذشت. در هذیان دائماً به مدیر موزه ی شهراکس که هرگز حاضر نشده بود کوچکترین ارزشی برای آثار او قایل شود، ناسزا می گفت.




طبقه بندی: مطالب آموزشی دکترای هنر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1392 توسط زهرا رجبی

1. پیتاگوراس، فیثاغورس یا فیثاغورث(به یونانی: Πυθαγόρας)؛ فیلسوف و ریاضیدان یونان باستان بود.۵۶۹-۵۰۰ پیش از میلاد.

2. او نخستین کسی بود که توانست اصول پراکنده‌ای را که ریاضیدانان نخستین عمدتاً با استقرا و آزمون و خطا کشف کرده بودند، بر پایهٔ اصول و براهین قیاسی بنا کند.

3. او در عهد قبل از ارشمیدس، زنون و اودوکس (۵۶۹ تا ۵۰۰) پیش از میلادمی‌زیست.

4. او در جوانی به سفرهای زیادی رفت و این امکان را پیدا کرد تا با افکار مصریان باستان، بابلیان و مغان ایرانی آشنا شود. او روی هم رفته، ۲۲ سال در سرزمین‌های خارج از یونان بود و چون از سوی پولوکراتوس، شاه یونان، به آمازیس، فرعون مصر سفارش شده بود، توانست به سادگی به رازهای کاهنان مصری دست یابد.

5. او در بابل به حالت اسارت زندگی می‌کرد تا اینکه به همراه داریوش دوم به فارس آمد و از تخت جمشید که در حال ساخت بود دیدن کرد.

6. فیثاغوس دانشمند و ریاضیدان یونان باستان ، هنگامی که بر روی مثلث قائم الزاویه برسی کرد که همواره مساحت مربعی که با وتر یک مثلث قائم الزاویه ساخته میشود برابر است با مجموع مساحت دو مربعی که با اضلاع زاویه قائم ساخته میشود این قانون بعد ها به عنوان رابطه ی فیثاغورس شناخته شد که در هر مثلث قائم الزاویه ، مجذور وتر برابر است با مجموع مجذور دو ضلع زاویه ی قائمه.

7. فیثاغورس از شاگردانش انجمنی در شهر کُرُتُن در جنوب ایتالیا تشکیل داد. او در آنجا نه تنها به آموزش ریاضیات می‌پرداخت، بلکه از ریاضیات نتایج عرفانی می‌گرفت.

8. پیروان فیثاغورس تمام نظریاتشان را به «استاد» نسبت می‌دادند؛ و بنابراین مشخص نیست که چه اندازه از آیین فیثاغوری از خود فیثاغورس، و چه اندازهٔ آن از شاگردانش است.

9. فیثاغورث علاقه و استعداد وافری در موسیقی داشت .او ریاضیات هماهنگ ها را که مبنای موسیقی امروز غرب را تشکیل می دهد کشف نمود. بنیان فلسفه فیثاغورث بر آموزش رازهای عدد قرار گرفته بود. به اعتقاد فیثاغورثیان، عدد، بنیان هستی را تشکیل می داد، علت هماهنگی و نظم در طبیعت اعداد بودند. عدد، قانون طبیعت بود که بر خدایان و بر مرگ حکومت می‌‌کرد و شناخت اعداد و رموز آنان شرط دستیابی به هرگونه علم و دانش بود. هر چه در جهان بود مظهری از اعداد بود و با رموز آن در هم آمیخته می نمود. پیروان نظریه او فیثاغوریان نامیده می شدند. آنان در هر علم و دانش ارتباط با اعداد را ملموس می دیدند. 

10. در مورد مرگ او روایت های مختلف نقل شده است گفته شده است که بالاخره متعصبان مذهبی و سیاسی، توده‌های مردم را علیه او شوراندند و مخالفان مکتب و معبد او را آتش زدند و او در سال 507 قبل از میلاد در میان شعله‌های آتش جان سپرد. به روایت دیگر نقل شده است که وقتی او و پیروانش تحت فشار قرار گرفتند او به علت تحت فشار قرار گرفتن پیروان خود اقدام به خودکشی نمود.




طبقه بندی: مطالب آموزشی دکترای هنر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1392 توسط زهرا رجبی

1. فرکتال، یا فراکتال (Fractal) یا بَرخال ساختاری هندسی است متشکل از اجزایی که با بزرگ کردن هر جزء به نسبت معین، همان ساختار اولیه به دست آید. به عبارتی دیگر برخال ساختاری است که هر جزء از آن با کلش همانند است.

2. جسم فراکتال از دور ونزدیک یکسان دیده می‌شود. به تعبییر دیگر خودمتشابه است.

3. از فراکتالها به عنوان یکی از ابزارهای مهم در گرافیک رایانه‌ای نام می‌برند، اما هنگام پیدایش این مفهوم جدید بیشترین نقش را در فشرده سازی فایلهای تصویری بازی می‌کنند.

4. از لحاظ واژه مندلبرات انتخاب اصطلاح فرکتال fractal را از واژه لاتین fractus یا fractum به معنی شکسته گرفت تا بر ماهیت قطعه قطعه شونده که یکی از مشخصه‌های اصلی این فرم است، تاکید داشته باشد واژه فرکتال به معنای سنگی است که به شکل نامنظم شکسته شده باشد.

5. فرهنگستان زبان فارسی واژه برخال را تصویب کرده و همچنین برای واژه فرکتالی واژه برخالی را تصویب کرده است که از واژه برخ به معنی بخش و قسمت و پسوند -ال (مانند چنگال) تشکیل شده‌است و با واژه فراکتال هم‌معنی است.

6. واژه فرکتال در سال ۱۹۷۶ توسط ریاضیدان لهستانی به نام بنوئیت مندلبرات وارد دنیای ریاضیات شد. او در سال ۱۹۸۷ پروفسوری خود را در رشته ریاضیات گرفت. مندل برات وقتی که بر روی تحقیقی پیرامون طول سواحل انگلیس مطالعه می‌نمود به این نتیجه رسید که هر گاه با مقیاس بزرگ این طول اندازه گرفته شود بیشتر از زمانی است که مقیاس کوچکتر باشد.

7. هندسهٔ اقلیدسی - احجام کامل کره‌ها و هرم‌ها و مکعب‌ها و استوانه‌ها بهترین راه نشان دادن عناصر طبیعی نیستند. ابرها و کوه‌ها و خط ساحلی و تنهٔ درختان همه با احجام اقلیدسی در تضاد هستند و نه صاف بلکه ناهموار هستند و این بی نظمی را در مقیاس‌های کوچک نیز به ارمغان می‌آورند که یکی از مهمترین خصوصیات فراکتال‌ها همین است. این بدین معناست که هندسهٔ فراکتال بر خلاف هندسهٔ اقلیدسی روش بهتری را برای توضیح و ایجاد پدیده‌هایی همانند طبیعت است. زبانی که این هندسه به وسیلهٔ آن بیان می‌شود الگوریتم نام دارد که با اشیا مرکب می‌توانند به فرمولها و قوانین ساده تری ترجمه و خلاصه شوند.

8. فرکتال از دید هندسی به شیئی گویند که دارای سه ویژگی زیر هستند: الف: دارای خاصیت خود متشابهی باشد یا به تعبیر دیگر self-similar باشد. ب: در مقیاس خرد بسیار پیچیده باشد. ج: بعد آن یک عدد صحیح نباشد مثلاً ۱٫۵

9. زمانی که به اطراف خود نگاه می‌کنیم می‌توان از کوچکترین عناصر طبیعی تا بزرگترین اشیای خلقت، مثالی را که دارای فرمی فرکتال هستند را مطرح کرد به طوری که مشخصه‌های هندسی فرکتال را دارا می‌باشند.

10. در هنر دوران‌های مختلف ساختارها و فرم‌ها و حتی نقاشی‌های مختلفی را از فرکتال می‌بینیم. در این زمینه به ذکر ۲ نمونه اکتفا می‌کنم: فرکتال‌ها در هنر آفریقا و فرکتال را در آثار نقاشانی چون جکسون پالاک و لاری پونز.




طبقه بندی: مطالب آموزشی دکترای هنر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1392 توسط زهرا رجبی

1. نقد قوه حکم یا نقد سوم کتابی فلسفی از ایمانوئل کانت است.

2.  این کتاب را عبدالکریم رشیدیان به فارسی ترجمه کرده‌است.

3. نقد قوهٔ حکم در «سه‌گانی» (تریلوژیِ) نقدیِ کانت اثری است که نقش میانجی و پیونددهندهٔ دو اثر دیگر، یعنی نقد عقلِ محض و نقدِ عقلِ عملی را برعهده دارد و گذار از فلسفهٔ نظری به فلسفه اخلاق را عملی می‌کند.

4. درک ساختار جامع فلسفهٔ نقادی کانت بدون درک مباحث این اثر، که به گفتهٔ کاسیرر «بیش از هر اثر دیگری عصب زمانهٔ خود را تحریک کرده است» میسر نیست.

5. قوه حکم، که قوه سوم نفس انسان و و اسطه میان عقل نظری و عملی است، قوه ذوق، یعنی قوه تمییز زشت و زیبا از یکدیگر است.

6. کانت در نقد عقل محض بر آن شد که طبیعت، یگانه عینی است که میتوانیم از آن شناخت دقیق و متقن حاصل نماییم، اما یک فلسفه کامل، باید افزون بر نظر و منطق، عمل و زندگی را نیز دربربگیرد، از این رو، نقد عقل عملی را به نگارش درآورد. در وهله اول به نظر میرسد که این دو اثر کل قلمرو فعالیت بشری را میپوشانند، زیرا هم، منشأ معرفت را پژوهش میکنند، و هم شروط زندگی عملی را بازمی-نمایند.اما امر دیگری باقی مانده است که نقش مهمی در زندگی و تجربه بشر دارد و این دو نقد به آن نمیپردازند و آن احساس است.

7. نقد قوه حکم، گذار از فلسفه نظری به فلسفه اخلاق را عملی میسازد و حلقهای است که کل کار نقدی کانت را به هم ربط میدهد.

8.  کانت در این کتاب در دو بخش، ابتدا احکام زیباییشناختی و سپس احکام غایتشناختی را بررسی مینماید.

9. وی نیز مانند عقلگرایان پیش از خود، سه قوه در نفس تمییز میدهد: قوه شناخت، قوه احساس خوشی و ناخوشی و قوه شوق یا خواهش. هم چنین وی قائل به سه قوه شناخت است: فاهمه، حکم و عقل.به اعتقاد او در نقد عقل محض، مبادی پیشین قوه فاهمه آشکار شد، در نقد عقل عملی مبدأ پیشین قوه عقل کشف شد، اما تاکنون هیچ گونه اصول یا مبادی پیشین به قوه حکم اختصاص نیاقته و احساس و داوریهای مربوط به آن، مورد تحقیق قرار نگرفته است.

10. در مقایسه قضاوت ذوقی با قضاوت منطقی، میتوانیم بگوییم که قضاوت ذوقی، همیشه جزئی است، و هیچگاه کلی نیست. محمول آن، یک مفهوم نیست، بلکه یک احساس خوشی یا رنج است.هیچگاه نمیتوان آن را پیشبینی کرد، بلکه هر کسی باید آن را برای خود بیازماید. قضاوت ذوقی، دلبسته واقعیت موضوع نیست، از این رو، نه مانند امر لذتبخش، با برخورداری از موضوع همراه است، و نه مانند امر نیک، با تأیید و موافقت با موضوع.قضاوت ذوقی، مستقل از انگیزش حسی و خشنودی اخلاقی، موضوع خود را فقط چون زمینهای میگیرد برای یک حرکت آزاد و خوشایند.




طبقه بندی: مطالب آموزشی دکترای هنر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1392 توسط زهرا رجبی

1. رنه دِکارْت (به فرانسوی: René Descartes) (زادهٔ ۳۱ مارس ۱۵۹۶ در دکارت (اندر الوآر) فرانسه — درگذشتهٔ ۱۱ فوریهٔ ۱۶۵۰ در استکهلم سوئد) ریاضی‌دان وفیلسوف فرانسوی بود. رنه دکارت، فیلسوف، ریاضی‌دان و فیزیک‌دان بزرگ عصر رنسانس در روز ۳۱ مارس ۱۵۹۶ میلادی در شهرک لاهه از ایالت تورن فرانسه زاده شد.

2. مادرش در سیزده ماهگی وی درگذشت، و پدرش قاضی و مستشار پارلمان انگلستان بود.

3. در شب دهم نوامبر ۱۶۱۹ وی سه رؤیای امیدبخش دید و آنها را چنین تعبیر کرد که «روح حقیقت او را برگزیده و از او خواسته تا همه دانش‌ها را به صورت علم واحدی درآورد». این رویاها به قدری او را مشعوف ساخت، که نذر کرد تا مقبرهٔ حضرت مریم را در ایتالیا زیارت نماید. وی چهار سال بعد به نذر خود وفا کرد.

4. دکارت از دانشمندان و فیلسوفان بزرگ تاریخ به حساب می‌آید. او قانون شکست نور را در علم فیزیک کشف کرد و هندسه تحلیلی را در ریاضیات و هندسه بنا نهاد.

5. دکارت در ابتدا برای دستیابی به معرفت یقینی، از خود پرسید: آیا اصل بنیادینی وجود دارد تا بتوانیم تمام دانش و فلسفه را بر آن بناکنیم و نتوان در آن شک کرد؟ راهی که برای این مقصود به نظر دکارت می‌رسید، این بود که به همه چیزشک کند. او می‌خواست همه چیز را از اول شروع کند و به همین خاطر لازم می‌دانست که در همه دانسته‌های خود (اعم از محسوسات و معقولات و شنیده‌ها) تجدید نظر نماید. بدین ترتیب شک معروف خود را که بعدها به روش شک دکارتی معروف شد آغاز کرد. او این شک را به همه چیز تسری داد؛ تا جایی که در وجود جهان خارج نیز شک کرد و گفت: از کجا معلوم که من در خواب نباشم؟ شاید این طور که من حس می‌کنم یا فکر می‌نمایم یا به من گفته‌اند، نباشد و همه اینها مانند آنچه در عالم خواب بر من حاضر می‌شود، خیالات محض باشد. اصلاً شاید شیطانِ پلیدی در حال فریب دادن من است و جهان را به این صورت برای من نمایش می‌دهد؟ دکارت به این صورت به همه چیز شک کرد و هیچ پایه مطمئنی را باقی نگذاشت. اما سر انجام به اصل تردید ناپذیری که به دنبالش بود، رسید. این اصل این بود که: من می‌توانم در همه چیز شک کنم، اما در این واقعیت که شک می‌کنم، نمی‌توانم تردیدی داشته باشم. بنابراین شک کردن من امری است یقینی. و از آنجا که شک، یک نحوه از حالات اندیشه و فکر است، پس واقعیت این است که من می‌اندیشم. چون شک می‌کنم، پس فکر دارم و چون می‌اندیشم، پس کسی هستم که می‌اندیشم. بدین ترتیب یک اصل تردید ناپذیر کشف شد که به هیچ وجه نمی‌شد در آن تردید کرد. دکارت این اصل را به این صورت بیان کرد: می‌اندیشم، پس هستم. (اصل کوژیتو) دکارت به هدف خود رسیده بود و فلسفه‌اش را بر اساس همین اصل بنیادین بنا کرد.

6. همگان دکارت را از جملهٔ بنیان‌گذاران فلسفهٔ جدید (فلسفهٔ بعد از دوران تولد مجدد) می‌دانند. او اولین فیلسوف بزرگ بعد از دوران قرون وسطی است، که به همراه فیلسوفانی نظیر اسپینوزا و گوتفرید لایبنیتز به مکتب اصالت عقل تعلق دارند؛ مکتبی که عقیده‌اش این بود که: «به آنچه که حواس انسان ارائه می‌دهند نمی‌توان اطمینان کامل داشت، بلکه، تنها از راه عقل است، که شناخت حقیقی و یقین‌آور صورت می‌گیرد.»

7. دکارت پس از این نتیجه‌گیری، از خود پرسید: آیا چیز دیگری هم هست که به این اندازه یقینی باشد و بتوان آنرا با این یقین شهودی درک کرد؟ پاسخ وی به این پرسش مثبت بود. دکارت بیان کرد که تصور روشن و واضحی از یک وجود کامل در ذهن دارد که همان خداوند است و این تصور را همیشه داشته‌است. وی به این نتیجه رسید که تصور وجود کامل و قادر مطلق، نمی‌تواند ساخته و پرداخته ذهن او باشد؛ زیرا او موجودی محدود و ناقص است و ممکن نیست وجود کامل و نامتناهی از موجود محدود و ناقص سرچشمه گرفته باشد. در واقع اگر وجود کاملی وجود نداشت؛ ما نیز تصوری از آن نداشتیم. پس تصور وجود کامل باید از خود آن وجود و به سخن دیگر از خداوند برآمده باشد. بنابراین خداوند وجود دارد. به علاوه، دلیل دیگر برای وجود داشتن خدا این است که: تصور همه ما از این موجود کامل، این طور است که او از هر جهت کامل است. لازمه چنین تصوری آن است که این موجود، وجود خارجی داشته باشد. چرا؟ زیرا تصور ما این است که این موجود از هر جهت دارای کمال مطلق است و یکی از کمالات نیز، وجود داشتن است؛ بنابراین اگر این موجود کامل وجود نداشته باشد، کامل نخواهد بود؛ یعنی موجود کامل، باید موجود ناکامل باشد و با این حساب به تناقض می‌رسیم. پس این موجود کامل ذهن ما را بوجود آورده‌است و ما می‌توانیم به دانسته‌های خود اعتماد کنیم و لازم نیست همیشه در شک باشیم و یا از ضرر کردن نگران باشیم. به این ترتیب، دکارت وجود خدا را به دو دلیل، اثبات می‌کند. به گفته دکارت، تصور خدا در ذات ماست؛ خدا خودش این تصور را قبل از اینکه به این دنیا بیاییم، در ما قرار داده‌است.

8. او گفت: من در عالم خارج، اموری را ادراک می‌کنم که مادی نیستنند و بنابراین با عقل ادراک شده‌اند نه با حس. مانند امتداد (عرض، طول و عمق). هر شئ مادی امتداد دارد. چنین صفاتی که با عقل ادراک می‌شوند، به اندازه این واقعیت که من وجود دارم، روشن و بدیهی هستند. پس این امور هم یقینی هستند. در ادامه، دکارت در اثبات اینکه جهان خارج وجود دارد و خواب و خیال نیست، از تصور موجود کامل یعنی خدا کمک می‌گیرد. به این صورت که:

وقتی عقل چیزی را به طور واضح و متمایز شناخت، این شناخت باید ضرورتاً درست باشد؛ چرا که خداوند نه مرا فریب می‌دهد و نیز روا نمی‌دارد که من در باره جهان و چیستی آن فریب بخورم. فریب کاری از عجز و نقص سرچشمه می‌گیرد. بنابراین هرچه را با عقل خود درک کنیم، حتماً صحیح است و یکی از اموری را که با عقل می‌یابیم، وجود واقعی جهان خارج می‌باشد.

9. به اعتقاد وی، اساس تمام موجودات و آنچه را که در عالم است، می‌توان به دو امر بنیادین رساند. همه چیز از این دو جوهر قائم به ذات تشکیل شده‌است. به عبارت دیگر، دو گونه هستی کاملاً متفاوت وجود دارد که هر کدام از این دو گونه هستی، صفات مخصوص به خود را دارند: الف. جوهر بعد و امتداد که همان ماده‌است.(هستی خارجی) ب. جوهر اندیشه و فکر.(هستی درونی) نفس و اندیشه، آگاهی محض است، جایی در فضا اشغال نمی‌کند و نمی‌توان آن را به اجزای کوچک تر تقسیم کرد. ولی ماده بُعد یا امتداد محض است، در مکان جای می‌گیرد و به همین خاطر می‌توان آن را به اجزای کوچک تر تقسیم نمود؛ به علاوه ماده آگاهی ندارد. بدین ترتیب در نظر وی هستی و آفرینش به دوقسمت کاملاً متفاوت و مستقل از هم تقسیم گردید و به همین خاطر، دکارت را دوگانه‌انگار می‌نامند؛ یعنی کسی که قائل به شکاف عمیق بین هستی اندیشه و هستی ماده‌است. البته باید توجه داشت که بنا به اعتقاد او میان این دو جوهر در بدن انسان، از راه عضو خاصی در سر، که آن را غده صنوبری می‌نامد ارتباط عمیقی برقرار است.

10. در نظر او به طور کلی سه جوهر وجود دارد: نفس، جسم، و خداوند. دکارت، این سه را جوهر می‌نامد زیرا هر یک قائم به ذات خود بوده و هر کدام یک صفات اساسی دارند که مخصوص به خودشان است. به این صورت که: صفت نفس، فکر، صفت جسم بعد و صفت خداوند کمال است.




طبقه بندی: مطالب آموزشی دکترای هنر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1392 توسط زهرا رجبی

1. سوژه (به انگلیسی: Subject)، در فلسفه، موجودی دارای تجربه و وجدان است که ابژه را مشاهده می‌کند. رجوع به سوژه به عنوان تنها تکیه‌گاه درک ذهنی برای حذف شکّیات در فلسفه اوّلین بار توسط دکارت مطرح شد و بعدها سوژه جایگاه تثبیت‌شده‌ای در مباحث فلسفه و روان‌شناسی پیدا کرد.

2. ذهن گرایی :subjectivism براساس این اندیشه، جامعه پدیده ای ذهنی است كه در آن سوژه «فرد» است، فردی كه آگاهی و رفتارش از منظر اندیشه ها، ارزش ها، علایق و انگیزه های خود او معنا می یابد. بنابراین جامعه در واقع سازمان بین الاذهانی روابط و تعاملات میان افراد به عنوان سوژه است كه بر باورها، ارزش ها و انگیزه های مشترك بنا شده است.

3. عین گرایی:objectivism براساس این اندیشه، جامعه پدیده ای عینی است كه در واقع از سازمان یابی ساختاری و نهادی روابط اجتماعی تشكیل می شود و رفتار و كنش های افراد عضو جامعه را تعیین می كند و تحت فشار قرار می دهد و در نتیجه به ذهنیت، اندیشه ها، ارزش ها، انگیزه ها و كنش های افراد شكل می بخشد.

4. دو مفهوم سوژه (Subject) و ابژه (Object) و مشتقات دیگر آن ها هم چون سابژکتیو (Subjective) و ابژکتیو(Objective) از پرکاربرد ترین مفاهیم فلسفی هستند که در گذر زمان معانی آن ها دستخوش تغییرات زیادی شده است، به گونه ای که هر کدام از این دو مفهوم کاربرد های متفاوت و گاه کاملا مغایری دارند، در فلسفه ی دکارت این دو مفهوم اهمیت فراوانی دارند.

5. Object که معادل لاتین آن Objcere است و به معنای : خود را در مقابل مفعول گذاردن؛ یا شیء؛ ویا چیز می باشد که درست در نقطهء مقابل آن Sunject قرار گرفته است. که معنای لغوی ِ آن عبارت، موضوع و.... است.

6. اُبژه به معنای مفعول و چیزی ست که فعل بر آن واقف می شود و یا مورد بحث و شناسایی قرار میگیرد. و به همین خاطر در بسیاری متون اُبژه را به عنوان ِ متعلق شناسایی و یا متعلق ادراک ترجمه می کنند.یعنی چیزی که حاصل ادراک بوده است و بر اثر این حصول معلوم شده و به عینیّتی اعتباری دست می یابد.

7. سوبژه در قرون وسطی به عنوان موضوع ادراک شناخته میشد و معین کننده وادی اُبژه بود. لیکن در فلسفه مدرنیسم که شروع آن از دکارت بود ، سوبژه به معنای وجود اندیشنده است و به عنوان کسی است که فعل را مرتکب میشود و به همین خاطر ان را به عنوان ِ فاعل ِ شناسا ترجمه می کنند.

8. در فلسفه اسلامی از سوبژه و اُبژه با عناوینی چون دال و مدلول و فاعل و مفعول یاد میشود.

9. به رغم تاثیر فراوان این دو مقوله (سوبژه و ابژه) در کل تاریخ فلسفه اهمیّت آن در فلسفه مدرنیسم که شروع آن از دکارت بسیار بیشتر از قبل می شود.

10. طبق مفهوم رایج سوبژکتیویسم عبارتست از اعتقاد به خصوصی بودن ذهن هر شخصی. به بیان دیگر هر شخصی از ذهنیّت خاص خودش برخوردار است. که مبتنی بر علایق و سلائق و خواسته های وی بوده و بدین لحاظ از سایر افراد متمایز می شود. سوبژکتیویسم برآن است تا احکامی را که به نحوی عینی و مستقل از خواسته ای فرد است به شیوه ای ذهنی (ویا سوبژکتیو) و مرتبط با فاعل شناسا، تبیین و توصیف کند.




طبقه بندی: مطالب آموزشی دکترای هنر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1392 توسط زهرا رجبی

1. ارنست امیل هرتسفلد (به انگلیسی: Ernst Emil Herzfeld) (متولد ۲۳ ژوئیه ۱۸۷۹ - درگذشت ۲۰ ژانویه ۱۹۴۸) باستان شناس و ایران‌شناس آلمانی است که در سال‌های ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۵ بخش‌هایی از پاسارگاد و تخت جمشید را برای نخستین بار مورد کاوش قرار داد. وی از ۱۹۲۵ تا ۱۹۳۴ در تهران اقامت داشت.

2. ارنسْت امیل هِرتْسفِلْد در ۲۳ ژوئیه ۱۸۷۹ در هانوفر آلمان در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد. ارنست امیل هرتسفلد پسر پزشک ارتش پروس یوزف هرتسفلد و مارگارته روزنتال، از نامی‌ترین باستان شناسان و متخصصان امور شرق باستان و خط‌شناس و متخصص خطوط باستانی در آلمان بود.

3. هرتسفلد پس از پایان دوره دبیرستان در برلین نخست به تحصیل در رشته معماری در دانشگاه عالی برلین پرداخت که در سال ۱۹۰۳ به پایان رساند. پس از آن هرتسفلد جوان به فراگرفتن تاریخ آشوریان و تاریخ هنر در دانشگاه‌های مونیخ و برلین روی آورد. هرتسفلد در سال ۱۹۰۷ تز دکترای خویش را که در مورد پاسارگاد نوشته شده بود به استادان خویش ادوارد مایر Eduard Meyer و اشتفان ککوله Stephan Kekulé عرضه نمود و به اخذ درجه دکترا نایل گردید. موضوع تز دکترای وی در همان سال به صورت کتابی چاپ و منتشر گردید.

4. هرتسفلد پس از پایان دوره دبیرستان در برلین نخست به تحصیل در رشته معماری در دانشگاه عالی برلین پرداخت که در سال ۱۹۰۳ به پایان رساند. پس از آن هرتسفلد جوان به فراگرفتن تاریخ آشوریان و تاریخ هنر در دانشگاه‌های مونیخ و برلین روی آورد. هرتسفلد در سال ۱۹۰۷ تز دکترای خویش را که در مورد پاسارگاد نوشته شده بود به استادان خویش ادوارد مایر Eduard Meyer و اشتفان ککوله Stephan Kekulé عرضه نمود و به اخذ درجه دکترا نایل گردید. موضوع تز دکترای وی در همان سال به صورت کتابی چاپ و منتشر گردید.

5. وی مدت‌ها در ایران به مطالعه و تحقیق پرداخت و گزارشی جامع درباره تخت جمشید برای دولت ایران تهیه کرد. در جریان این کاوش‌ها آثار متعدد باستانی شامل ظروفِ حجاری، نقاشی و کتیبه‌های زیادی از زیر خاک بیرون آورده شد.

6. هرتسفلد عضور انجمن آسیایی لندن و ایرلند، عضو فرهنگستان عربی دمشق، عضو افتخاری مؤسسه باستان‌شناسی هند و فرهنگستان بریتانیا بود. از هرتسفلد آثار متعددی در زمینه تاریخ تمدن اسلامی و پژوهش‌هایی در مورد نقشه‌برداری از مناطق مختلف شرق به جای مانده که کتیبه‌های ایران قدیم، ایران در شرق قدیم، زرتشت و جهان از آن جمله‌اند. ارنست امیل هرتسفلد سرانجام بعد از ۶۹ سال زندگی در۲۰ ژانویه ۱۹۴۸ در شهر بال سوئیس درگذشت.

7. هرچند تلاش‌های علمی هرتسفلد در شناسایی تمدن کهن مناطق مختلفِ شرق مثال‌زدنی است، اما نباید از نظر دور داشت که این امر زمینه‌های انتقال اشیاء عتیقه بسیاری به موزه‌های غرب را فراهم آورد.

8. وقتی هرتسفلد در تخت جمشید بود، کرفتر که همانند هرتسفلد در کنار دیگر رشته‌ها در رشته معماری هم تحصیل کرده بود، جایی را پیدا کرد که بنا به آشنایی دقیقی که از فن معماری علمی و منطقی داشت مایل به حفاری در آن بود، زیرا حدس می‌زد که بتوان در آنجا چیز ارزشمندی یافت، اما هرتسفلد هر بار مانع می‌شد و می‌گفت آنجا احتمالاً باید محل منبعی برای ذخیره آب یا چیزی شبیه آن بوده باشد. با توجه به کمبود وقت و پشتوانه مالی باید ابتدا به دنبال چیزهای مهم تر رفت. با رفتن هرتسفلد از ایران، کرفتر این موقعیت را پیدا کرد که به حفاری در محلی که همیشه می‌خواست در آنجا تحقیق کند، بپردازد. پس از گذشت زمان اندکی در ژرفای یک و نیم متری سطح زمین کرفتر موفق به یافتن لوح زرینی گردید که زیر پایه نخستین بنای تخت جمشید قرار داده بودند. او نخستین کسی بود که این لوح زرین ساخته شده از ۵ کیلو طلای ناب را که پیامی از داریوش برای نسل‌های بعد داشت، پس از گذشت دو هزار و چهارصد سال دوباره در دست می‌گرفت. نفر پیش از او که این لوح زرین را در دست داشته و در آن محل کار گذاشته بود به احتمال زیاد خود شخص داریوش بزرگ بوده‌است. نوشته روی لوح با این جمله آغاز شده بود: این داریوش است که سخن می‌گوید... در این لوح داریوش به نسب خویش و بزرگی سرزمین‌های زیر فرمانش اشاره کرده و این که بنای تخت جمشید را او آغاز نموده‌است، زیرا می‌خواست پایتختی داشته باشد که متناسب با بزرگی کشورش باشد. توسط این مهر زرین ایران تنها و نخستین مملکتی در جهان است که سند مالکیت دارد. از دید سیاسی و حقوقی این سندی معتبر است.

9. هرتسفلد که حکومت رضاشاه اجازه فعالیت‌های باستان شناسی دیگر به او نداده بود و اجازه اقامت او را در ایران تمدید نکرده بود در سال ۱۹۳۵ ابتدا به لندن رفت، زیرا خطر آن بود که در آلمان از سوی رژیم این کشور تحت تعقیب قرار گیرد. پدربزرگ و مادربزرگ مادری وی یهودی بودند. درجات علمی وی را در این کشور باطل اعلام کرده بودند. از لندن به آمریکا رفت و در آنجا اقامت گزید و در مقام استاد شرق شناسی دانشگاه پرینستون به کار پرداخت اما هیچ وقت راضی از حال خود نبود.

10. هرتسفلد که بیشتر اهل کارهای میدانی و عملی بود تا کارهای دفتری در سفری که به قاهره داشت، به بیماری مالاریا مبتلا گشت و برای ادامه مداوا مجبور به ترک مصر گردید. او به سوئیس رفت و اندکی پس از آن در شهر بال سوئیس چشم از جهان فروبست. از او تنها مقبره‌ای گمنام باقی‌مانده‌است.




طبقه بندی: مطالب آموزشی دکترای هنر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1392 توسط زهرا رجبی

1. کیچ (به آلمانی: Kitsch) وام‌واژه‌ای است آلمانی با تلفظ آوایش انگلیسی: /ˈkɪtʃ/ در لغت به معنی پرزرق و برق، چشم پرکن، باسمه‌ای، آبکی، غلنبه‌سلنبه و پرطمطراق. کیچ در معنای لغوی به معنی زباله یا دور ریختنی است. اما این واژه امروز به معنای هنر بازاری و قابل دسترس است.

2. این واژه در برگردان فرانسوی جستار مشهور هرمان بروخ به معنای «هنر پست» آورده شده‌است اما میلان کوندرا این معنی را سوءتعبیر می‌داند و معتقد است با این معنا، «کیچ» چیزی نیست جز اثری ساده و ناشی از بدسلیقگی.

3. تعریفی جامع و مانع از کیچ ممکن نیست. اما می‌توان چند ویژگی‌ ِ آن را برشمرد. نخست این‌که کیچ رابطه‌ای تنگاتنگ با کلیشه‌ها دارد. او با به خدمت گرفتن کلیشه‌ها، احساسات ِ رقیق ِ مخاطب را نشانه گرفته و با انگشت گذاشتن مبالغه‌آمیز بر آن‌ها، احساسات‌اش را برمی‌انگیزد، تا مقبول واقع شود. اما این برانگیختگی، کم‌مایه و آبکی است، چرا که محتوای‌اش در سطح جریان دارد و به عمق نمی‌رسد، چون کیچ اساسا ناتوان از رسیدن به عمق است. کیچ پدیده‌ها را رمانتیک کرده و با آب و تابی اغراق‌شده آن‌ها را غیر واقعی جلوه می‌دهد. او واقعیت را مخدوش بازتاب می‌دهد و آن را به شکلی بسیار ساده شده و نادقیق به سلیقه‌های تربیت نشده و غیرانتقادی عرضه می‌کند. کیچ همواره و در همه‌ی عرصه‌ها، تقلید صرف و غیرانتقادی و تابعی از سلیقه‌ی توده‌ها است و اغلب نقش و کاربردی غیر از دکور ندارد.

4. چند کتاب در مورد هنر کیچ: هنر کیچ ، کاوه قهرمان- آوانگارد و کیچ، کلمنت گرینبرگ با ترجمه فرشید آذرنگ- اجزاء کیچ،  ژیلو درفلس با ترجمه دعوت خواه.

5. هنر کیچ هنری فاقد ارزش زیبایی شناسی و در دسترس عوام است. به عبارت دیگر کلیشه شدن مفهوم و گردش نسل به نسل آن، موجب آفرینش کیچ می‌شود. وقتی که هنر دیگر بیانی و حاوی پیام نباشد و فقط جنبه دکوراتیو دارد یا به عبارتی جنبه عمومی پیدا کند و به تولید چند نسخه‌ای برسد، کیچ آرت نامیده می‌شود.

6. ریشه این واژه برآمده از زمانی است که دلال‌های هنری آلمانی در خلال سال‌های 1860 تا 1870 آثار هنری بی‌ارزش را خریداری می‌کردند و به عنوان هدیه یا کارت تبریک می‌فروختند. واژه کیچ در 1930 توسط یکی از تئوریسین‌ها وارد فرهنگ ادبیات هنر شد.

7. سوزان سونتاگ در یادداشت‌های خود به این نکته اشاره کرده که هنر کیچ به دلیل جنبه عمومی و قابل دسترس خود، قابل تحسین و تاثیرگذار است.

8. پاپ آرت به نوعی بیانگر هنر کیچ است و از خصوصیت عمومی بودن و شناخته شدن کیچ بهره برده است. برای نمونه بسته‌بندی سوپی که اندی وارهول در آثار خود به کار برده، نمادی از هنر کیچ و شناخته شده برای تمام اقشار جامعه است.

کیچ در واقع قالبی ثابت است که در هر دوره فقط فرم و ظاهر خود را تغییر می‌دهد و بدون در نظر گرفتن تغییرات محتوایی، فقط علت تمایز آن تغییرات زمانی است.

9. درباره‌ی ریشه‌ی اصلی واژه‌ی کیچ نظریه‌های متفاوتی وجود دارد. آن‌چه روشن است این کلمه نخستین‌بار در سال‌ 1878 در مونیخ در مورد تابلوی یک نقاش بکاربرده شده. به همین خاطر برخی براین نظرند که «کیچ» واژه‌ای آلمانی است و شاهد دیگر مدعای‌شان وجود این کلمه به شکل kitschen در جنوب غربی آلمان به معنی «روفتن ِ گل و لای» است. عده‌ی دیگری براین نظرند که کیچ از کلمه‌ی انگلیسی ِ Sketch گرفته شده که طرح یا نقاشی سردستی بود که جهان‌گردان ِ آمریکایی و انگلیسی ِ آن زمان به قیمتی ارزان به عنوان سوغاتی ازبازارهای هنری مونیخ می‌خریدند. از ابتدای قرن بیستم کیچ به مفهوم ارزشی منفی در متون نقدهنری بکار برده شد و پس از به نقد دیگر شاخه‌های هنر تعمیم یافت.در زبان‌های انگلیسی و فرانسه مترادف دقیقی برای کیچ وجود ندارد و چه بسا به این خاطر است که این واژه با همین املای آلمانی‌اش وارد آن‌ها شده است. در فارسی هم معمولا همین واژه‌ی کیچ را بکار می‌برند. آقای نجف دریابندری «مزخرف» یا «مزخرفات» را پیش‌نهاد کرده‌اند.* شاید ترجمه‌ی مناسب دیگر کیچ به فارسی، «باسمه‌ای» باشد. چون به چیزی «باسمه‌ای» می‌گوییم که ِ ساختگی، غیرواقعی و کلیشه‌ای باشد. نجف دریا بندری اولین کسی است که در ایران درمورد کیچ صحبت کرده.

10. کیچ در معنای محدود و کلاسیک‌اش پدیده‌ای است مربوط به دوران جدید. این مفهوم در عصر رسانس در میانه‌ی قرن شانزدهم به وجود آمد و با انقلاب صنعتی پا گرفت و در قرن‌های نوزدهم و بیستم به اوج خود رسید. همراه با تحولات عمیق اجتماعی ناشی از انقلاب صنعتی که در طی آن هنر از انحصار طبقات بالای اجتماع بیرون آمده و به دست طبقه‌ی متوسط تازه پاگرفته رسید، کیچ نیز سربیرون آورد. قرن نوزده بویژه دوران شکوفایی کیچ است. 




طبقه بندی: مطالب آموزشی دکترای هنر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1392 توسط زهرا رجبی

1. اَرَسطو (به یونانی: Αριστοτέλης، تلفظ: آریستوتِلِس) (زادهٔ ۳۸۴ ق م. -درگذشتهٔ ۳۲۲ ق م) از فیلسوفان یونان باستان بود.

2. او که یکی از مهم‌ترین فیلسوفان غربی به حساب می‌آید شاگرد افلاطون و آموزگار اسکندر مقدونی بود.

3.  تالیفات او در زمینه‌ها و رشته‌های گوناکون من‌جمله فیزیک، متافیزیک، شعر، زیست شناسی، منطق، علم بیان، سیاست، دولت و اخلاق بوده‌اند. آثار ارسطو بسیار متنوع و شامل جمیع معارف و علوم یونانی (جز ریاضی) است.

4. ارسطو در سال 384 ق.م.در خانواده‌ای ثروت‌مند از اهالی استاگیرا(استاگیروس)، شهری در شمال یونان، به دنیا آمد. در ۱۷ سالگی به آکادمی(فرهنگستان)افلاطون در آتن فرستاده شد و ۲۰ سال در آن‌جا درس خواند و تدریس کرد.

5. ارسطو را می‌توان از نخستین فیلسوفان تحلیلی دانست... وی همچنین واضع منطق نیز هست.

6. او با در نظر گرفتن زمین در مرکز گیتی و قرار دادن فلکهای مختلف برای اجرام آسمانی (مثلاً فلک خورشید، فلک ثوابت و...) الگویی از جهان را برای همروزگاران خود ترسیم کرد.

7. ارسطو چهار عنصر بنیادی کیهان را آب، آتش، خاک و هوا می‌دانست به‌علاوهٔ عنصر پنجمی به نام اثیر که معتقد بود اجرام آسمانی از آن ساخته شده‌اند.

8. ارسطو در دوران زندگیش اعتقادات علمی و غیرعلمی اشتباه فراوانی داشت، که امروزه ما به آنها آگاهیم. از آن جمله می‌توان به این اشاره کرد که ارسطو اطمینان داشت که اقیانوس هند مانند دریاچه‌ها محدود در خاک است. ارسطو بسیاری از مسائل فیزیک، متافیزیک، زیست شناسی، دولت، سیاست و اخلاق را برپایه اطلاعات پایه‌ای غلط بنیان نهاد و جانشینان وی با تمام سرسختی در مقابل دیدگاه‌های مخالف نظرات وی، تا قرن‌ها متعصبانه مقابله کردند.

9. بیشتر آثار به جا مانده از ارسطو، كتب مدون گردآوری شده توسط خود او نیست؛ بلكه جزوات درسی است كه شاگردانش تهیه كرده اند.

10. ارسطو در سیاست نیز راه وسط را دنبال می كند و از سویی به مخالفت با دموكراسی بر می خیزد. دموكراسی بر این اصل استوار است كه همه مردم با هم برابرند، در حالیكه به اعتقاد او اصلاً اینطور نیست و در این نوع حكومت، ارباب بر برده، مرد بر زن، اشراف بر عامه مردم و ... برتری دارد. در ضمن، چون در دموكراسی حكومت به دست عامه می افتد و عامه مردم را می توان به راحتی فریب داد، پس امكان سقوط و اضمحلال این نوع حكومت زیاد است. در نظر ارسطو، با اینكه حكومت آریستوكراسی (اشرافی) در كل نسبت به دموكراسی ارجحیت دارد؛ اما دارای معایب خاص خود نیز می باشد. زیرا معمولاً منجر به استبداد یا حكومت پول و ثروت بر مردم می شود. پیشنهاد ارسطو، تركیبی از این دو نوع حكومت یا در واقع حد واسطی میان آنهاست؛ بدین شكل كه مثلاً گروهی از مردمان برتر(احتمالا گروهی از اشراف)، با هم به اداره كشور بپردازند.




طبقه بندی: مطالب آموزشی دکترای هنر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1392 توسط زهرا رجبی

1. آریستوکلس ملقب به افلاطون یا پلاتون (به یونانی باستان: Πλάτων،‏ با تلفظ: Plátōn) ‏(۴۲۸/۴۲۷ پ. م. تا ۳۴۸/۳۴۷ پ. م) دوّمین فیلسوف از فیلسوفان بزرگ سه‌گانه یونانی (سقراط، افلاطون و ارسطو) است.

2. افلاطون نخستین فیلسوفی است که آثار مکتوب از او به جا مانده است. همچنین بسیاری او را بزرگترین فیلسوف تاریخ می دانند.

3. افلاطون در آتن در سال ۴۲۷ قبل از میلاد در یک خانوادهٔ متشخص آتنی متولد شد.

4. وی در بیست سالگی برای تکمیل معارف خود شاگرد سقراط شد. این مصاحبت و شاگردی به مدت هشت سال ادامه یافت. پس از اعدام سقراط در ۳۹۹، افلاطون آتن را ترک کرد. او برای چندین سال در شهرهای یونان و کشورهای بیگانه به گردش پرداخت. پس از سفری به سیسیل در سال ۳۸۷و در چهل سالگی به آتن بازگشت و مکتبی فلسفی ایجاد کرد که به نام آکادمی مشهور است. در آکادمی، رشته‌های گوناگونی شامل ستاره‌شناسی، زیست شناسی، هندسه، اخلاق و کلام آموزانده می‌شد.

5. مهم‌ترین کتابی که از افلاطون به جای مانده رسالهٔ جمهور است. برخی از افلاطون‌شناسان معتقدند، افلاطون جملاتی را به این رساله افزوده و در حقیقت وی صحبت‌ها و اندیشه‌های خودش را از زبان سقراط بیان کرده‌است. در تمام آثار افلاطون می‌توان گفتگوهای سقراط را با اشخاص گوناگون، به‌طور دقیق و با ذکر نام دید. رسالهٔ جمهور،هنر و زیبایی را از دیدگاه افلاطون و سقراط به بهترین وجه نشان می‌دهد. این رساله حاصل مکالمات سقراط با گلاوکن (برادر افلاطون)، سیمیاس، هیپوکراتس و چند فرد دیگر است.

6. اثر دیگر افلاطون ضیافت یا سیمپوزیوم است که رساله‌ای دربارهٔ عشق است. این رساله یک حالت روایی و داستانی دارد که در یکی از مهمانی‌های آتن که سقراط نیز حضور دارد اتفاق می‌افتد. افلاطون در دو اثر مهم خود جمهور و ضیافت به دو اصل مهم منطق و احساس می‌پردازد.

7. سوم اکتبر ۱۴۶۹ «مارچیلیو فی چینو» در شهر فلورانس ایتالیا ترجمه نوشته‌های افلاطون را به پایان رسانید که با انتشار آنها، اروپا وارد عصر روشنگری شد. این آثار و آثار سایر متفکران عهد باستان یونان که ابتدا به زبان لاتین و سپس فرانسه، انگلیسی و آلمانی ترجمه شد افق تازه‌ای را به روی اروپاییان بازکرد. این آثار که در قسطنطنیه (استانبول) نگهداری می‌شد پس از تصرف این شهر به دست عثمانی‌ها در سال ۱۴۵۳، با دانشمندان فراری به ایتالیا برده شد. این دومین بار در طول تاریخ بود که یونانی شناسان با کتابهای مربوط، به ایتالیا منتقل شدند. قسمتهایی از این آثار مدت‌ها قبل از آن به فارسی و عربی ترجمه شده بود.

8. در تمام این حوزه‌ها افلاطون از دو نوع هنر یاد می‌کند. نخست هنرهایی که موضوعشان تنها زیبایی ظاهری و شکلی و صورت‌ها یا نمودهای زیباست؛ مانند خطوط طرحی و رسم و نقش‌هایی که بر پارچه‌ها یا طرح‌هایی که به‌طور تزئینی در معماری‌ها دیده می‌شود. وی نسبت به این نوع هنر هیچ مخالفتی ندارد، زیرا آن‌ها را وسیلهٔ آشنایی با روح نیک و زیبایی مطلق می‌داند. به باور افلاطون، روح انسان از طریق این هنرها با زیبایی مطلق (خود زیبایی) که به زعم وی نمادی از حقیقت مطلق است آشنا می‌گردد. نفس انسان به کمک این نوع زیبایی پایه‌های بلند را طی می‌کند و به مرحلهٔ کمال انسانی، یعنی به جایگاهمکاشفه یا اندریافت می‌رسد. در حالی‌که نوع دوم هنرها، یعنی هنرهای توصیفی مانند ادبیات، نقاشی، نمایش‌نامه، شعر و آن‌چه که مسامحتاً امروزه از آن به هنرهای تجسمی یاد می‌شود و همین‌طور نوعی از موسیقی را مورد انتقاد شدید قرار می‌دهد. زیرا کار یا وظیفهٔ این دسته از هنرهای توصیفی را بیان و تجسم مشهودات و احساسات و عواطف درونی انسان‌ها می‌داند.

9. به زعم او هر دو نوع هنر در صورتی که واجد موضوعات اخلاقی باشند برای آموزش و پرورش جوانان سودمندند. اما در کل برای هنرهای زیبا ارزشی قایل نیست، بلکه آن‌ها را زیانمند دانسته و از آرمانشهر خود می‌راند. زیرا باور دارد که کار هنر نقاشی یا شعر و نمایش‌نامه بیان حقیقت نیست، بلکه کپی برداری و تصویرسازی یا تقلید از آن است. آن هم نه تقلید از اصل بلکه تقلید از سایه و فرع و تقلید از محسوسات پست و فرومایه.

10. از نگاه افلاطون، اصل و اساس سیاست برخاسته از مفهوم «عدالت» است و آنچه او را وامی دارد تا به بحث سیاست در كتاب جمهور بپردازد، چیزی جز بررسی عدالت در وجود انسان نیست. اساس استدلال او نیز بدین گونه است كه انسان را نمونه كوچكتر یك شهر می داند و بحث را درباره شهر آغاز می كند تا با روندی قیاسی، نتیجه آن را به انسان نیز تعمیم دهد. 




طبقه بندی: مطالب آموزشی دکترای هنر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1392 توسط زهرا رجبی

1. فنومن یعنی آنچه که از راه تجربه و حس قابل درک است و نومن یعنی آنچه که از راه تجربه قابل درک نیست.

2. کانت و پیروانش معتقدند که ذهن تنها می تواند ظواهر و پدیده ها (فنومن) را بشناسد و از شناخت نومن ها ناتوان است.

3. البته از دیدگاه کانت شناخت نومن ها از طریق عقل ممکن نیست اما از طریق اخلاق امکان پذیر است.

4. مسئلة «نومن و فنومن» که در فارسی معادل‏هایی همچون «بود و نمود»، «شیء فی‏نفسه و پدیدار» و «ذات معقول و پدیدار» بر آن نهاده‏اند، یکی از مهم‏ترین مسائلی است که ایمانوئل کانت در نظام فلسفی خود مطرح کرده است.

5. کانت تحت تأثیر لایبنیتس، موجودیت بیرونی را نومن می‌نامد و تصویری که از آن در ذهن منعکس می‌شود را فنومن (پدیده) بنابراین هستنده‌ی بیرونی در تضایف با ذهنیتی که ناظر از آن دارد می‌باشد.

6. کانت اعتقاد دارد فراتر از عالم تجربه یک واقعیت ناشناخته نفس الامری وجود دارد که از آن به ذات معقول یا نومن تعبیر می کند.علت اینکه ذهن نمی تواند به عرصه عالم نومن قدم نهد این است که برای شناسایی دو ابزار بیشتر ندارد ؛ یکی حس و دیگری فاهمه.

7. اصل علیت از دیدگاه کانت ؛ اگر در طبیعت تغییر معینی روی دهد ما به دنبال علت معینی می رویم اما تناقض در این وجود دارد که کانت وقتی از نومن یا شئ فی نفسه سخن می گوید تصدیق می کند که نومن وجود دارد. کانت اعتقاد دارد که نومن است که باعث فنومن می شود بنابراین مفهوم علیت به قبل از فنومن یعنی به نومن برمی گردد حال آنکه علیت را صرفا در فنومن قابل اعمال می داند و البته این یک تناقض است.

8. اعتقاد به نومن و فنومن پیامدهایی برای فلسفه کانت دارد. یكی از مهم ترین پیامدهای این دیدگاه، ایده آلیست تلقی شدن كانت است. پیامد مهم دیگری كه در الاهیات تأثیر بسیاری گذاشت، ‌رد همه ادله مرسوم اثبات وجود خدا بود؛ ‌از نظر وی، عقل نظری كه همه ادله اثبات خدا بر محور آن می چرخند از اثبات خدا ناتوان است؛ چرا كه خدا موجودی است كه فراتر و خارج از زمان و مكان است و از آن جا كه از نظر كانت استفاده از مقولات و مفاهیم عقل نظری در خارج از قلمرو پدیدارها نادرست است، مقولاتی نظیر علیت، كه ویژه حوزه پدیدارها هستند،‌ نمی توانند در جهت استدلال برای اثبات وجود خدا به كار گرفته شوند و از همین رو،‌ همه براهین مرسوم كه مبتنی بر علیت هستند ( اعم از براهین جهان شناختی و غایت شناختی و یا براهینی نظیر برهان وجوب و امكان یا حدوث) عقیم خواهند بود.

9. شاید مهم ترین نقدی كه می توان بر دیدگاه كانت وارد كرد، این است كه انحصار توانایی عقل نظری به حوزه پدیدارها ( فنومن ها ) امری بی دلیل است؛ در واقع، این انحصار و جداسازی قلمرو شناخت عقل نظری و عقل عملی، مهم ترین مبنای كانت است؛ اما مبنایی است كه خود بی مبناست.

10. اگر ما متوجه تفاوت نومن و فنومن با سوژه و ابژه نباشیم ممکن است در سیر تکوینی مفهوم پدیدار دچار خلط مبحث شویم . نومن و فنومن دو وجه یک چیز هستند،  یعنی هر دو مربوط به شی بیرونی و عینی اند از دو منظر،  اولی از ان جهت که در خود است و دومی از آن جهت که برای ادمی نمایان می شود ، اما سوژه و ابژه دو عنوان برای دو چیز،  یکی شی عینی و دیگری فاعل شناسا هستند . 




طبقه بندی: مطالب آموزشی دکترای هنر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1392 توسط زهرا رجبی

1. عالمی است لطیف تر نسبت به عالم اجسام و هر چه در این عالم به نظر می آید نظیر آن در عالم مثال موجود است .

2. صدرالدین شیرازی آرد: عالم مثال عبارت از عالم روحانی و جوهر نورانی است و شبیه به جواهر جسمانی است از جهت محسوس بودن و ذومقدار بودن و شبیه به جواهر مجرده است از جهت نورانی بودن و نه از جنس اجسام مرکب از مواد است و نه از جواهر مجرده ٔ عقلی است .

3. مقصود از عالم مثل یا مثل افلاطونى این است كه هر یك از انواع مادى موجود در این عالم، فردى مجرد عقلى دارد كه قبل از آفرینش موجودات مادى وجود داشته و همه كمالاتى كه براى افراد مادى آن نوع تحقق مى‏یابد را دارا مى‏باشد و به همین جهت واسطه صدور افراد مادى از جانب آفریدگار یكتا و نیز به اذن خداوند، مدبر آن افراد مى‏باشد.

4. عالم مثال مرتبه‏اى از وجود امكانى است كه نه مجرد محض است و نه مادى صرف بلكه متوسط میان آن دو مى‏باشد یعنى از اصل ماده و برخى عوارض آن مانند تغیّر و حركت منزه است ولى با برخى آثار ماده مانند شكل، بعد، وضع و مانند آن همراه است. عالم مثال را برزخ نیز مى‏نامند. علت این كه آن را برزخ مى‏نامند این است كه برزخ در لغت به معنى واسطه و حائل میان دو چیز است و از آنجا كه عالم مثال از نظر مجرد بودن از ماده، حد متوسط میان عالم عقل و عالم ماده مى‏باشد آن را برزخ مى‏نامند.

5. اساس حکمت افلاطونی براین است که محسوسات ظواهرند نه حقایق،وعوارض اند وگذرنده نه اصیل وباقی؛وعلم بر آنها تعلق نمی گیرد بلکه محل حدس وگمانند،وآنچه علم بر آن تعلق می گیرد عالم معقولات است،به این معنی که هر امری از امور عالم چه مادی باشد مثل حیوان ونبات وجماد،وچه معنوی مانند درشتی وخردی وشجاعت وعدالت وغیرها اصل وحقیقتی دارد که سر مشق ونمونه ی کامل اوست وبه حواس درک نمی شود وتنها عقل آن را در می یابد.

6. تمثیل غار یا غار افلاطون تمثیلی‌ست که توسط افلاطون در کتاب جمهور طرح شده و برای توضیح نظریهٔ عالم مُثُل خود به کار برده‌است. این تمثیل به احتمالِ خیالی بودن یا نادرست بودن تصورات و عقاید انسان‌ها اشاره دارد.

7. ابتدا یک غار را در نظر بگیرید، که در آن تعدادی انسان در حالی که به دیوار غل و زنجیر شده‌اند، به طوری که همیشه رویشان به سمت دیوار روبه‌رو بوده‌است و هیچگاه پشت سر خود را نگاه نکرده‌اند. در پشت این افراد آتشی روشن است و در جلوی این آتش نیز مجسمه‌هایی قرار دارند و هنگامی که حرکت می‌کنند سایهٔ آنها بر دیوار روبه‌رو می‌افتد. در واقع این مجسمه‌ها همان اعتقادات و عقاید این گروه از افراد هستند که سایهٔ آنها بر روی دیوار منعکس می‌شود.

در این میان، ناگهان زنجیر از پای یکی از این زندانیان که به سوی دیوار غار نشسته‌است باز می‌گردد. و آن شخص به عقب برمیگردد و پشت خود را می‌بیند و سپس از دهانهٔ غار به بیرون می‌رود. او تازه متوجه می‌شود که حقیقت چیزی جز آن است که در داخل غار قرار داشت. در واقع، این جهانِ خارج همان عالم مثل افلاطونی است که شخص، هنگامی که به آن می‌رسد متوجه می‌شود که حقایقِ جهان چیزی جز این است و داخل غار کجا و خارج آن کجا! شخصی که به عالم خارج از غار رفته و از آن آگاهی کسب کرده‌است تصمیم می‌گیرد که به غار برگردد و دیگران را نیز از این حقیقت آگاه کند. و هنگامی که به سوی آنان می‌رود تا آنها را نسبت به جهانِ خارج آگاه کند و بگوید که حقیقت چیزی جز این است که شما به آن دل بسته‌اید، با برخورد سرد زندانیان مواجه می‌شود، وآنان حرف وی را دروغ می‌پندارند.

8. یكی از مباحث مهم فلسفه ملاصدرا اثبات عالم مثال و تجرد خیال است .

9. حكمای مشاء بویژه شیخ الرئیس منكر وجود عالم  مثالند .

10. شیخ شهاب الدین سهروردی ، ضمن اعتقاد به عالم مثال ، برای اثبات وجود آن در آثار  خود براهینی اقامه كرده است.


طبقه بندی: مطالب آموزشی دکترای هنر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1392 توسط زهرا رجبی

1. نیکلاس کپرنیک (به لهستانی: 'Mikołaj Kopernik')، (به آلمانی: ، Nikolaus Kopernikus) ‏ (۱۹ فوریه ۱۴۷۳ - ۲۴ مه ۱۵۴۳) ستاره‌شناس، ریاضیدان واقتصاددانی لهستانی بود .

2. نظریه خورشیدمرکزی منظومه شمسی را بسط داد و به صورت علمی درآورد. وی پس از سال‌ها مطالعه و رصد اجرام آسمانی به این نتیجه رسید که بر خلاف تصور پیشینیان زمین در مرکز کائنات قرار ندارد، بلکه این خورشید است که در مرکز منظومه شمسی است و سایر سیارات از جمله زمینبه دور آن در حال گردشند.

3. نظریه انقلابی کپرنیک یکی از درخشان‌ترین کشفیات عصر رنسانس است که نه فقط آغازگر ستاره‌شناسی نوین بود، بلکه دیدگاه بشر را دربارهٔ جهان هستی دگرگون کرد.

4. نیکلاس کپرنیک در شهر تورون در لهستان متولد گردید. پدرش یک تاجر مس ثروتمند و از محترمین تورون بود که در سال ۱۴۶۰ از کراکو (پایتخت آن زمان لهستان) به آن شهر مهاجرت کرده‌بود.

5. در ۱۵۳۶ که تحقیقات کپرنیک به اتمام رسید دیگر در اروپا دانشمندی نبود که درباره نظریه انقلابی او چیزی نشنیده باشد و بسیاری در گوشه و کنار قاره خواستار انتشار آن بودند. او حتی در کلیسا نیز حامیان پرنفوذی داشت؛ کاردینال نیکلاس فون شونبرگ در نامه‌ای خطاب به کپرنیک نوشت: «... ای مرد فاضل! امیدوارم که تقاضای مرا بیجا ندانی ولی مؤکداً از تو استدعا می‌کنم که کشف خود در باب کائنات را در معرض قضاوت دیگر نخبگان جهان قرار دهی و ضمناً در اولین فرصت ممکن شرحی از نظریه خود را همراه با جداول و هرچه که به آن مربوط است برای من ارسال داری...»

این نامه تشویق‌آمیز اگر چه برای کپرنیک بسیار ارزشمند بود ولی کافی نبود تا او را به انتشار نظریه انقلابی‌اش متقاعد کند. وی همچنان به تکمیل تحقیقات خود ادامه داد تا سال ۱۵۳۹ که با ریاضیدانی به نامگئورگ یواخیم رتیکوس آشنا گردید و او را به شاگردی پذیرفت. این دو با هم نظریه جدید را مطالعه کردند. پس از دو سال رتیکوس با استفاده از اصول تئوری کپرنیک کتاب ناراتیو پریما را درباره حرکت زمین نوشت و در ۱۵۴۲ به نام کپرنیک بخشی از پژوهش او در مثلثات را منتشر کرد. در برابر اصرار شدید رتیکوس بالاخره کپرنیک پذیرفت که شرح کاملی درباره نظریه خود فراهم کند و آن را به نورنبرگ بفرستد تا با نظارت او به چاپ رسد.

6. واکنش کلیسا در برابر آراء کوپرنیک خشمگینانه بود. نقل است مارتین لوتر – پایه‌گذار مذهب پروتستان- به محض آگاه شدن از نظریه با آن به مخالفت برخاسته، گفته بود: «فقط احمق‌ها نجوم را وارونه می‌کنند. طبق نص کتاب مقدس، این خورشید بود نه زمین که یوشع فرمان داد بایستد.» به باور لوتر و همفکرانش، نظریه کوپرنیک نه فقط مخالف عبارات کتاب مقدس بود، بلکه جایگاه رفیع آدمی را – که به عنوان برترین آفریدگان باید در مرکز جهان هستی قرار داشته باشد- از او می‌گرفت.

بر خلاف انتظار در کشورهای پیرو کلیسای کاتولیک رم تا مدتها هیچ کس به نظریه کوپرنیک اعتراض نکرد. بی تردید اهدای کتاب به پاپ پل سوم و پشتیبانی کاردینال پرنفوذی چون یوهان ویدمانشتات از آن در ساکت کردن هر ندای اعتراضی نقش داشت. با این وجود در اواخر قرن شانزدهم اوضاع به تدریج رو به تغییر گذاشت؛ راهبی انقلابی به نام جوردانو برونو که می‌خواست مسیحیت را با مذهب خورشید پرستی مصریان باستان درآمیزد، نظریه کوپرنیک را جالب توجه یافت و تصمیم به حمایت از آن گرفت. با محکوم شدن برونو در دادگاه مذهبی، هر چه که او در نوشته‌هایش مطرح کرده بود نیز مشکوک و ضد دین تلقی شد و این آغاز مخالفت گسترده کاتولیک‌ها با نظریه کوپرنیک بود که تا زمان اثبات کامل آن در قرن هفدهم ادامه یافت.

7. برخلاف آنچه در منابع غربی آمده است، کپرنیک اولین کسی نبود که به مدل خورشید-مرکزی اعتقاد داشت. قبل از او دانشمندان بسیاری از شرق به ناکارآمدی مدل بطمیوسی پی برده بودند و مدل خورشید مرکزی را پیشنهاد داده بودند.

8. در سال ۱۶۱۶ چاپ و فروش کتاب وی از سوی کلیسای کاتولیک رم ممنوع می‌شود. این ممنوعیت تا سال ۱۸۳۵ادامه می‌یابد.

9. کپرنیک تقریباً چهل سال برای تکمیل پژوهشهای اخترشناسی خود وقت صرف کرد و تا اواخر عمر خود از چاپ کامل نظرات خارق‌العاده خویش خودداری کرد و تنها در سال ۱۵۴۳ بود که گفتار درباره چرخش کرات سماوی او انتشار یافت. افکار موجود در کتاب کپرنیک بنیادی‌تر از آن بود که بتوان آنها را جدی گرفت، یک نسخه چاپ شده از آثارش درست قبل از مرگ در بستر بیماری بدست او رسید. چون او در این آزمایش بیش از ۷۰ سال سن داشت و مفلوج و تقریباً نابینا بود، بعید به نظر می‌رسید که موفق به دیدن این اثر بزرگ چاپی شده باشد، اثری که او برای خلق و ایجاد آن تمام عمرش را صرف کرده بود. چند روز پس از انتشار کتابش بدون آنکه بداند چه خدمت ارزنده‌ای به جهان بشریت کرده، دار فانی را وداع گفت. سرانجام پس از گذشت ۱۵۰ سال از مرگش دانشمندان اندیشه‌های او را پذیرفتند. امروزه بیش از چهار سده پس از مرگش، یکی از بزرگترینها در قلمرو دانش به شمار می‌رود.

10. امروزه می‌توان ردپای دستاوردهای منجمین مکتب مراغه را در کارهای وی مشاهده کرد. 


طبقه بندی: مطالب آموزشی دکترای هنر، 
(تعداد کل صفحات:24)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ