انجمن هنرمندان ایرانی
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 اسفند 1393 توسط زهرا رجبی

1. طبیعتگرایی یا ناتورالیسم اصطلاحی در تاریخ هنر و نقد هنری برای توصیف سنخی از هنر که در طبیعت بدان گونه که بنظر می‌آید، بازنمایی می‌شود.

2. در این شیوه، زیبایی شناسی بر اساس روش‌های علمی و مشاهده واقعیت شکل می‌گیرد.

3. توجه به طبیعت مهم ترین اصل در نقاشی این سبک است.

4. تاثیرات علوم طبیعی در روش‌های هنری دیده می‌شود.

5. واقع گرایی همراه با خوشایندگری طبیعت همراه است.

6. تفاوت آن با رئالیسم در نشان دادن احساسات زیبا نسبت به طبیعت است.

7. اصطلاح ناتورالیسم، به مثابه مکتبی خاص در نقاشی، نخستین بار توسط بلوری درباره پیروان کاراوادجو به کار برده شد.

8. کاستانیاری-منتقد فرانسوی-اصطلاح ناتورالیسم را جایگزین اصطلاح رئالیسم کرد تا بر عینگرایی و پژواکهای فعالیت علوم طبیعی تاکید بیشتری گذارد.

9. ناتورالیست‌های نیمه دوم سده نوزدهم بر طبق برنامه‌ای مشخص و با نوعی بیطرفی و فاصله گزینی، رو نگاشتی از جهان و زندگی پیرامون خود ارائه می‌کردند؛ و غالباً از پرورش دنیای خیال، از باور به آنچه که ملموس و محسوس نیست، از کاویدن معنای نهفته در چیزها، از تقلیل جنبه‌های ناخوشایند و پیش پا افتاده پسرونده و خشن زندگی امتناع می‌جستند

10. این نگرشی متضاد با آرمانگرایی، و واکنشی در برابر رمانتیسم بود.




طبقه بندی: جنبش و سبک، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 اسفند 1393 توسط زهرا رجبی

1. رُمانتیسم (به فرانسوی: Romantisme) یا رمانتیسیسم (به انگلیسی: Romanticism) عصری از تاریخ فرهنگ در غرب اروپا است، که بیشتر در آثارهنرهای تجسمی، ادبیات و موسیقی نمایان شد.

2. رمانتیسم جنبه‌های احساسی و ملموس را دوباره به هنر غرب وارد کرد.

3. هنرمندان رمانتیک آزاد از چهارچوب‌های تصویرگری‌های سنتی، به تحقق بخشیدن ایده‌های شخصی خود پرداختند.

4. رمانتیسیسم را همانطور که از نامش پیداست، باید نوعی واکنش احساسی در برابر خردمحوری به‌شمار آورد.

5. تمایلی به برجسته کردن خویشتن انسانی، گرایش به سوی خیال و رویا، به سوی گذشته تاریخی و به سوی سرزمین‌های ناشناخته.

6. رمانتیسم در اصل، جنبشی هنری بود که در اواخر قرن هجدهم و نوزدهم در ادبیات و سپس هنرهای تجسمی، ابتدا در انگلستان و سپس آلمان، فرانسه و سراسر اروپا رشد کرد.

7. رمانتیسم تا حدودی بر ضد جامعه اشرافی و دوران روشنگری (به طور بهتر عقلانی) بود.

8. ابتدا صفت «رمانتیک» بود که کم‌کم در قرن هفدهم میلادی در بیشتر زبان‌های اروپایی بر سر زبان‌ها افتاد. این صفت که از کلمهٔ لاتینی رومانتیکوس (به لاتین: Romanticus) برگرفته شده بود به داستان‌هایی گفته می‌شد که به زبان‌های عامیانهٔ اروپا (و نه به زبان لاتین) نوشته شده باشند، در شیوهٔ نوشتار نو باشند و از قوانین کلاسیک پیروی نکنند.

9. در آن زمان که ادبیات [و هنر] بر پایهٔ عقل‌گرایی استوار بود اثر رمانتیک چیزی بود «عجیب و غریب، هوس‌باز و دروغ‌پرداز».

10. صد سال بعد، و ابتدا در انگلیسی و آلمانی، این واژه بار معنایی مثبت یافت و برای نشان دادن «زیبایی و دل‌انگیزی» یک اثر به کار رفت.




طبقه بندی: جنبش و سبک، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 8 اسفند 1393 توسط زهرا رجبی

1. هنر دیدگانی (به انگلیسی: Optical Art) یا آپ آرت (Op Art) یک جنبش هنری بود که در سال‌های دههٔ شصت میلادی از هنر عامهیا پاپ آرت مشتق شد و به‌صورت مکتبی مستقل درآمد.

2. نقاشان این مکتب، مجموعه‌ای از خط‌ها، شکل‌های خُرد و سطح‌های رنگی درخشان را متقارن و متمرکز به نظم در می‌آورند که لرزنده، پیش‌آینده و پس‌رونده جلوه کنند.

3.  گام و بریجیت رایلی از مهم‌ترین نمایندگان هنر دیدگانی هستند.

4. بسیاری از نمونه‌های مشهور هنر دیدگانی سیاه و سفید رسم شده‌اند، به این دلیل برخی آن را انتزاعی می‌دانند.

5. بیننده‌ای که به آثار این سبک می‌نگرد، ممکن است حرکت، چشمک زدن، خاموش و روشن شدن، چرخش، لرزش یا جهش مشاهده کند.

6. واژه آپ آرت اولین بار به سال ۱۹۶۴ در مجلهٔ تایمز آمده، اگر چه بسیاری آثاری که امروزه به عنوان Op Art دسته بندی می‌شوند، پیش از این تاریخ آفریده شده‌اند.

7. در سال ۱۹۶۴ مقاله‌ای بدون نام نویسنده منتشر شد که عنوان آن «اُپ آرت: تصاویری که به چشم یورش می‌برند» بود. گرچه این تعریف تا حدودی صحیح به نظر می‌رسد، اما نمی‌توان گفت کاملاً طبق واقعیت است. زیرا اُپ ارت فقط محدود به چنین تصاویری که نویسنده شرح داده، نمی‌شود. در اُپ آرت، تحریک شبکیه چشم، مهم‌ترین وسیله و معمولاً تنها وسیلهٔ ارتباط است و هدف از آن، ایجاد واکنش‌های بصری فیزیولوژیک در تماشاگر است.

8. بسیاری از کارهای هنر دیدمانی، چیزی بیش از بازی‌های زیرکانهٔ ادراکی (یا خطای دید) نیستند.

9. این آثار در بلندمدت نتوانستند اعتبارشان را حفظ کنند و فقط معدودی از آن‌ها توانستند موقعیت خود را به‌عنوان یک اثر هنری حفظ کنند، و از آن میان تنها استثنای درخور توجه، کار بریجیت رایلی بود.

10. در سالهای اخیر با گسترش و رشد گرافیک کامپیوتری انواع جدیدی از این آثار پدید آمد که نمونهٔ شاخص آنها، تصاویری بود که در سالهای دههٔ ۷۰ خورشیدی به نام تصاویر سه بعدی در جراید به چاپ می‌رسید.




طبقه بندی: جنبش و سبک، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 اسفند 1393 توسط زهرا رجبی

1. واقع‌گرایی عکس‌وار یا فوتورئالیسم (به انگلیسی: Photorealism) یکی از جنبش‌های هنری نیمهٔ دوم قرن بیستم است.

2. این جنبش از اواخر دهه ۱۹۶۰در نقاشی و مجسمه‌سازی به ویژه در ایالات متحده آمریکا و بریتانیا رایج شد.

3. در این سبک موضوعات به‌طور کاملاً وفادارانه به واقعیت و با جزییات دقیق نمایش داده می‌شوند.

4. عموماً هنرمندان این سبک از روی عکس کار می‌کردند.

5. از جمله هنرمندان فوتورئالیست می‌توان به چاک کلوز، دی آندرا و دیون هانسون اشاره کرد.

6. در این آثار وضوح و دقت در جزییات، به صورت یکسان در سراسر اثر لحاظ شده‌است، به جز قسمت‌هایی که خارج از کانون وضوح است و به طور وفادارانه مطابق عکس ثبت نشده‌است.

7. مجسمه‌سازان فوتورئالیست غالباً از لباس یا لوازم واقعی استفاده می‌کنند و دقت وافری در نمایش جزییات ریزی همچون موی بدن دارند.

8. چارلز توماس کلوز (به انگلیسی: Charles Thomas Close) معروف به چاک کلوز (Chuck Close) ‏(متولد ۵ جولای ۱۹۴۰ در واشنگتن) یکی از مشهورترین نقاشان و عکاسان جنبش فوتورئالیسم ایالات متحده آمریکا در نیمهٔ دوم قرن بیستم است. بیشتر موضوعات نقاشی‌های کلوز را چهرهٔ اشخاص تشکیل می‌دهند.

9. این جنبش در آمریکادر سال 1970  مطرح شده و به «رئالیسم اغراق آمیز» نیز معروف است.

10. دراین جنبش با هنر عکاسی رقابت می شود.




طبقه بندی: جنبش و سبک، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 اسفند 1393 توسط زهرا رجبی

1. پوینتیلیسم به معنی نقطه‌چینی یا نقطه نقطه (به فرانسوی: Pointillisme)  است.

2. یکی از سبک‌های نقاشی پسادریافتگری است.

3. در آن تصویر به‌وسیلهٔ گذاشتن نقطه‌های کوچکی از رنگ خالص به صورت مجزا ولی در کنار هم شکل می‌گیرد.

4. ژرژ سورا این روش را در سال ۱۸۸۶ تا آن‌جا گسترش داد که شاخه‌ای دیگر به نام نقطه‌چینی از دریافتگری به‌وجود آمد.

5. دیگر نقاشانی که به این سبک نقاشی می‌کردند پل سینیاک و هانری ادموند کروس بودند.

6. واژه پوینتیلیسم اولین‌بار توسط منتقدان هنری در اواخر دهه ۱۸۸۰ برای مسخرشه جلوه دادن آثار این هنرمندان استفاده می‌شد.

7. اکنون این واژه بدون بار معنایی تمسخرآمیز استفاده می‌شود.

8. تکنیک مشابه دیگری که در آن، نقاشی توسط نقطه‌های ریز و تنها با استفاده از یک رنگ انجام می‌شود نقطه‌نگاری نام دارد.

9. بیشتر نقاش هایی که از روش نقطه چینی برای خلق آثار خود استفاده می کنند، بیشتر از رنگ روغن استفاده می کنند. رنگ روغن دیرتر خشک می شود و می توان به راحتی آنها را با مواد لازم رقیق کرد یا به طور خالص از آنها کمک گرفت. دیر خشک شدن امکان ترمیم رنگ را به نقاش می دهد. نقاش با رنگ روغن این اطمینان را دارد که رنگ ها به اصطلاح راه نمی روند و با رنگ نقطه های دیگر تداخل پیدا نمی کنند.

10. تعداد هنرمندانی که در زمینه پوینتیلیسم فعالیت دارند بسیار اندک است. این سبک نقاشی بسیار پیچیده و سخت به نظر می رسد. به طوری که مدرسه هایی که این نوع نقاشی را در فهرست آموزش های هنری خود دارند، همیشه کمترین هنرجویان نقاشی را دارند.




طبقه بندی: جنبش و سبک، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 اسفند 1393 توسط زهرا رجبی

1. فرانسیسکو خوزه گویا (به اسپانیایی: Francisco José de Goya y Lucientes) ‏(۳۰ مارس، ۱۷۴۶ - ۱۶ آوریل، ۱۸۲۸) نقّاش و چاپگر اسپانیایی بود.

2. فرانسیسکو گویا از آخرین بازماندگان نسل استادان کهنه کار اروپایی (لقبی که به نقاشان اروپایی پیش از قرن نوزدهم اطلاق می‌شد) و از پیشگامان دوران پیش از مدرنیسم است که فلسفه ذهنی و تکنیک به کار رفته در آثارش، سال‌ها بعد مورد استفاده نقاشان بزرگی چون ادوار مانه وپابلو پیکاسو قرار گرفت.

3. وی بعد از یک تب شدید در سال ۱۷۹۲ کر شد و این باعث درون‌گرایی و کناره‌گیری او گردید.

4. گویا در اواخر زندگی گوشه گیر شد و نقا شی‌هایی ترسناک و نا مفهوم با موضوعاتی دیوانه وار و جنون آمیز و فانتزی آفرید. که حالت نقاشی‌های سیاه نقش خوبی را در این مورد بازی می‌کند. موضوع کارهای او از جشن‌ها و سرورها یی که طرح روی آویزها بوده و کارتون‌ها گرفته تا صحنه‌های جنگ و پستی‌های انسانی.

5. گویا از جمله نقاشانی بود که یا توسط معاصرانش نادیده گرفته می شد و یا این که از طرف آنان تحسین می گردید.

6. او شخصیتی قاطع داشت و تأثیری شدید بر مردم و جامعه خود گذاشت، گاهی باعث وجد آنان و زمانی باعث عصبانیت و یا حسادت آنها می شد.

7. در اواخر سدهٔ نوزده مردانی چون ونسان ون گوگ یا پل گوگن پیدا شدند که از همه چیز دست کشیدند و قلب و روح خود را وقف نقاشی کردند ولی در سدهٔ هجدهم که زمان جوانی گویا بود نقاشی فقط یک شغل یا حرفه بود. درست مانند سدفتری و یا بازرگانی.

8. پدرش از راه طلاکاری روزگار می گذراند و مادرش قطعه زمین کوچکی در آن دهکده داشت.

9. زندگی طولانی و پیچیده گویا طی سالیان دراز با افسانه های بسیاری آمیخته شده و حتی امروزه نیز تمامی جزییات زندگی او روشن نیست، اما به هر حال آن چه مسلم است گویا در شرایطی زندگی می کرد که در قرن هجدهم میلادی اسپانیا شرایط رایج اقلیمی و اجتماعی بود؛ زمینهای خشک و مردم فقیر و از آن طرف زندگی پر زرق و برق دربار.

10. گویا را کنار آرامگاه دوستش گوئیکو چه آ که سه سال پیش از دنیا رفته بود در قلعه خانواده موگوئیرو در آرامگاه کارتوزیان در بوردو به خاک سپردند. دست چند نیکوکار آرامگاه او را با تندیس گچی کوچکی از مریم مقدس تزیین کرد ولی پس از چندی روی آن را خزه پوشانید. تا شصت سال در آنجا به فراموشی سپرده شد تا اینکه در نوزدهم نوامبر سال ۱۸۸۸ با حضور کنسول اسپانیا نبش قبر کردند. بقایای او را به اسپانیا بردند و نخست در ۱۸۹۹ به سان ایسیدرو انتقال دادند. ولی در صدمین سال مرگش یعنی در سال ۱۹۲۸ آن را به سان آنتونیو د فلوریدا بردند و در زیر گنبدی که صد و سی سال پیش از آن با گرمی و حرارت و شوق و التهاب سقفش را نقاشی کرده بود به خاک سپردند.




طبقه بندی: هنرمندان، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 اسفند 1393 توسط زهرا رجبی

1. مارک شاگال (به عبری: מארק שאגאל) (به فرانسوی: Marc Chagall) نقاش برجسته یهودی‌الاصل فرانسوی - روسی است.

2. از پیشگامان سبک اکسپرسیونیسم انتزاعی است.

3. برخی از تابلوهای وی هم‌اکنون در موزه هنرهای معاصر تهران و کاخ سعدآباد تهران نگهداری می‌شوند.

4. مارک شاگال، هنرمند نقاش و تصویر گر هنر مدرن است.

5. سبک شاعرانه و تمثیلی او، وی را به یکی از چهره های بی بدیل در میان هنرمندان سبک مدرنیسم مبدل ساخته است.

6. در حالیکه بیشتر هنرمندان معاصر شاگال بیشتر به سمت هنر خیالی و در نتیجه سبک هنری انتزاعی روی آوردند، مشخصه بارز شاگال وفاداری به سبک هنری تمثیلی (فیگوراتیو) است که علی‌رغم سبک های هنری کوبیسم و فوویسم توانست به‌صورت شاخص و بارز جایگاه خود را حفظ کند.

7. شاید مارک شاگال برای افرادی که چندان با نقاشی آشنا نیستند،  هنرمند شناخته شده‌ای همچون پیکاسو یا ونگوگ نباشد اما به احتمال زیاد این افراد با دیدن آثار شاگال،  ارتباط بسیار راحت‌تری با نقاشی‌های او برقرار می‌کنند. ارتباطی که برقراری آن با آثار هنرمندانی مانند پیکاسو در بیشتر مواقع بسیار سخت و دشوار است.

8. سبک کودکانه منحصربه فردی را پیدا کرد که به مشخصه آثارش تبدیل شد.

9. او را نقاش خیال‌ها و خاطره‌ها می‌دانند.

10. او تا پایان عمر در آثارش تصاویری را ثبت می‌کرد که ریشه در دوران کودکی او،  زادگاهش و فرهنگ فولکلور داشتند.




طبقه بندی: هنرمندان، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 بهمن 1393 توسط زهرا رجبی

1. موریس کرنلس اشر (/ˈɛʃər/، Dutch: [ˈmʌurɪts kɔrˈne:lɪs ˈɛʃər] (  بشنوید) در ۱۷ ژوئن ۱۸۹۸ در لی واردن مرکز ایالت فریسلاند در بخش شمالی هلند پا به دنیا نهاد.

2. او به خاطر آثار ملهم از ریاضی خود در جهان مشهور است.

3. این هنرمند می‌توانست با نقاشی‌های خود سازه‌هایی ترسیم نماید که به نظر غیرممکن می‌رسیدند و به نوعی مفهوم بی‌نهایت را تداعی می‌کردند.

4. مفهوم دیگری که در نقاشیهای این گرافیست زیاد به چشم می‌خورد، مفهوم دگردیسی و تبدیل و تناسخ یک موجود به موجودی دیگر در زنجیره‌ای بی‌انتهاست.

5. یکی از مشهورترین آثار او به نام «دستانی که نقاشی می‌کنند» است.

6. ظاهرا موریس در دوران کودکی رنجور بوده و از بیماری هایی رنج می برده است .

7. در مورد سیر تحصیلات  او هم باید گفت که وی  در ابتدا  در زمینه نقاشی دارای استعداد  ویژه ای بود و در دوره هایی به مطالعه معماری پرداخت ولی از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۲ تحت نظر جسورن موسکویتا در هارلم به تحصیل در رشتهٔ گرافیک پرداخت.

8. اشر از سال 1953،به تدریس در بسیاری از مراکز آموزش مختلف پرداخت.

9. علاوه بر طراحی منظره و طبیعت در کارهای اولیه او، ترسیم حشرات نیز در کارهای بعدی او ظاهر شد.

10. اولین اثر  هنری او، در سال 1922 تکمیل شد که شامل سر انسانی است که به هشت  ردیف تقسیم شده است.




طبقه بندی: هنرمندان، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 بهمن 1393 توسط زهرا رجبی

1. پال جکسون پولاک (به انگلیسی: Paul Jackson Pollock) ‏(۲۸ ژانویه ۱۹۱۲ - ۱۱ اوت ۱۹۵۶) نقاش آمریکایی و از پیش‌گامان جنبش هیجان‌نمایی انتزاعی بود.

2. نوجوانی را در کالیفرنیا گذراند و همانجا درسهای مقدماتی هنر را فراگرفت. در سالهای۱۹۳۳ -۱۹۳۱ در اتحادیهٔ هنرآموزان نیویورک به تحصیل نقاشی و مجسمه‌سازی پرداخت.

3. جکسون پولاک اولین نقاشی بود که استفاده از قلمو را رها کرده و به طور مستقیم رنگ را بر روی اثر می‌پاشید.

4. در دهه ۱۹۳۰، پولاک همانند بسیاری از هنرمندان آمریکایی هم عصرش، تحت تاثیر نقاشان آن زمان مکزیک قرار گرفت. شور و اشتیاق "دیگو ریورا" نقاش برجستهٔ مکزیکی، نسبت به هنر خلقی که به توده‌های مردم تعلق داشت، در گسترش نگاه پولاک به ابعاد و مقیاس اثر و تولید آثار بزرگ و با شکوه بسیار موثر بود. او بعدها تحت نفوذ نقاشان سوریالیست، همانند گورکی، قرار گرفت و در همین روند با گالری خانم گوگنهایم مرتبط گردید.

5. در سال ۱۹۴۷ پولاک ظفرمندانه به شیوه غایی کار خویش، که امروز بدان شناخته می‌شود، نایل گردید و این همان شیوه انتزاع آزاد و غیر شکلی مبتنی بر روش پاشیدن لکه‌های رنگ به روی بوم است

6. توصیف پولاک از آنچه که در هنگام ساختن چنین اثری اتفاق می‌افتد این چنین است:

«نقاشی من هرگز در روی سه‌پایه به وجود نمی‌آید! من به ندرت بوم را قبل از کار روی چارچوب می‌کشم. بلکه ترجیح می‌دهم آن را روی دیوار یا کف زمین نصب کنم. من به مقاومت یک سطح سخت نیاز دارم و به همین خاطر روی زمین احساس راحتی بیشتری دارم. در این حالت خود را به مراتب به نقاشی نزدیک تر حس می‌کنم، چرا که می‌توانم بهدور آن بچرخم و در هر چهار طرف آن کار کنم. این حس برای من مفهوم در درون نقاشی بودن-به جای در مقابل آن قرار گرفتن- را دارد. این نوع کار برای من یاد آور کار نقاشان سرخپوست غرب آمریکاست که به روی شن کار می‌کردند. من پیوسته از ابزار معمول کار نقاشی مانند سه‌پایه، تخته رنگ، قلم مو و غیره فاصله می‌گیرم. برعکس ترجیح می‌دهم از چسب، کاردک، چاقو و رنگ چکاندنی یا رنگ غلیظ آمیخته با شن ریزه، خرده شیشه ویا هر ماده خارجی افزودنی دیگر، استفاده کنم. هنگامی که مشغول نقاشی هستم حقیقتا نمی‌دانم چه کار می‌کنم. تنها پس از یک مدت زمان آشنا شدن و ارتباط برقرار کردن با اثر است که در می‌یابم چه کاری انجام داده‌ام. من از هرگونه تغییر یا حتی خراب کردن تصویر در کارم ابایی ندارم، چرا که نقاشی نیز زندگی مالامال از تحول و دگرگونی خاص خود را دارد و من اجازه می‌دهم که این زندگی به راستی تحقق پذیرد. تنها زمانی که ارتباطم با نقاشی قطع می‌شود نتیجه کار افتضاح است، در غیر این صورت نقاشی سرشار از هماهنگی و بده بستان راحت بوده و نهایتا چیز خوبی از کار در خواهد آمد.»

7. برای شناخت جکسون پولاک باید آبستره اکسپره سیونیسم را شناخت.

8. دیدگاه منتقدین در مورد این نقاش همیشه متفاوت بوده به طوری که برخی وی را پرشور و پر حرارت توصیف کرده اندو برخی دیگر او را معتاد و الکلی نامیده‌اند.

9. بیشتر نقاشانی که مثل پولاک آبستره اکسپره سیونیسم را تجربه می‌کردند یا دچار مواد میشدن یا الکل. جکسون پولاک گرفتار الکل شد وگرچه الکل به او کمک می‌کرد تا آثارش را خلق کند همین الکل بلای جانش شد و او که در مصرف الکل زیاده روی کرده بود تصادف کرد و جانش را از دست داد.

10. در اسپرینگز، نیویورک در یک سانحهٔ رانندگی کشته شد.




طبقه بندی: هنرمندان، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 بهمن 1393 توسط زهرا رجبی

1. میکل آنژ (به فرانسوی: Michel-Ange) یا میکلانجلو بوناروتی (به ایتالیایی: Michelangelo Buonarroti) نقاش، پیکرتراش، معمار و شاعر ایتالیایی است.

2. زادروز وی ۶ مارس ۱۴۷۵ در کاپرزه در نزدیکی شهر توسکانی است.

3. میکل‌آنژ یکی از هنرمندان نابغه تاریخ و معروفترین چهره رنسانس ایتالیااست.

4. وی در تاریخ ۱۸ فوریه ۱۵۶۴ در رم درگذشت.

5. به عنوان یک مجسمه ساز، میکل‌آنژ کار خود را آغاز کرده و نخستین مجسمه خود را بین سال های 1496 و 1501 در رم ساخت.

6. در آخرین نقاشی های او ( بین سال های 1541-1550 ) برای کلیسای پائولین ، او دیگر نماینده سبک کلاسیک نبوده و پیشرو مکتب منریسم (Mannerist School) بود.

7. اولین و احتمالاً تنها نقاشی او بر روی سه پایه ، در حدود سال  1503 ، با نام خانواده مقدس کشیده شد.

8. بزرگترین نقاشی او، دکوراسیون کلیسای سیستین به تنهایی بین سال های 1508 و 1512 توسط وی نقاشی شده است.

9. زندگی میکل‌آنژ همزمان با یک دوره از قدرت عظیم پاپ بود، و از سال 1505، از زمانی که او قراردادی را برای مقبره پاپ ژولیوس امضا کرد، او تحت فشارهای سیاسی، جنگ ، دستورات پاپ و سفارشات ضد و نقیض بود.

10. میکل‌آنژ آموزش های اولیه خود را از استادان بزرگ فلورانس در سبک رنسانس گذراند. از جمله این استادان می‌توان به جیوتو (Giotto)، ماساچو (Masaccio)، دوناتلو (Donatello) و سینیورلی (Signorelli  ) اشاره کرد.




طبقه بندی: هنرمندان، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 بهمن 1393 توسط زهرا رجبی

1. اوسکار-کلود مونه (به فرانسوی: Oscar-Claude Monet) ‏(۱۴ نوامبر ۱۸۴۰ - ۵ دسامبر ۱۹۲۶) بنیانگذار نقاشی دریافتگری (امپرسیونیسم)فرانسوی بود.

2. اصطلاح امپرسیونیسم از یک از نقاشی‌های او با عنوان دریافتی از طلوع آفتاب گرفته شده است.

3. در پاریس متولد شد و در ژی ورنی زندگی اش پایان گرفت.

4. در آکادمی سویس و مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس تحصیل کرد.

5. مونه مهم‌ترین نمایندهٔ دریافتگری به شمار می‌رود. آثار زیادی از وی به جای مانده و در بسیاری ازنگارخانه‌های مهم دنیا از آنها نگهداری می‌شود.

6. مونه در ۲۰ سال پایانی عمرش از بیماری آب مروارید رنج می‌برد که به نوبه خود باعث شد تا کارهای وی به دو دوره قبل و بعد از بیماری تقسیم شود.

7. بیشتر عمر خود را در ژی ورنی و پاریس به سر برده است و مشهورترین اثر او امپرسیون (طلوع ناگهانی خورشید) نام دارد که اسم سبک امپرسیون نیز از همین اثر که توسط یک منتقد به استهزا گرفته شده بود نامگذاری شده است.

8. در کتاب‌های مرجع تاریخ هنر مونه و مانه را پدارن سبک امپرسیونیسم دانسته‌اند، سبکی که در نیمه دوم قرن ۱۹، قرن روشنگری و نبوغ، قرن فلسفه و علوم جدید پا به عرصهٔ هنر گذاشت.

9. مونه در ۵ دسامبر سال ۱۹۲۶ در سن ۸۶ سالگی بر اثرسرطان ریه درگذشت و در گورستان کلیسای ژی ورنی به خاک سپرده شد.

10. خانه، باغ و برکه نیلوفرهای آبی ، توسط تنها وارث او ، پسرش میشل ؛ در سال ۱۹۶۶ به آکادمی هنرهای زیبای فرانسه (بخشی از انستیتو فرانسه) واگذار شده است. در سال ۱۹۸۰ خانه و باغ پس از بازسازی و مرمت؛ از طریق بنیاد کلود مونه، برای بازدید افتتاح گردید. علاوه بر یادگارهای مونه و وسایل دیگر زندگی او؛ این خانه شامل مجموعه‌ای از کارهای حکاکی روی چوب ژاپنی است. این مکان یکی از دو جاذبه اصلی ژی ورنی است که میزبان گردشگران از سراسر جهان می‌باشد.




طبقه بندی: هنرمندان، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 بهمن 1393 توسط زهرا رجبی

1. نودریافتگری یا نئوامپرسیونیسم (به فرانسوی: Néo-impressionnisme) جنبشی در نقاشی فرانسوی بود که هم ادامه‌دهندهٔ دریافتگری(امپرسیونیسم) بود و هم واکنشی در برابر آن.

2. اصطلاح نئوامپرسیونیسم را فلکس فنئون منتقد فرانسوی در سال ۱۸۸۷ برای این جنبش وضع کرد.

3. این جنبش که یکی از جنبش‌های پسادریافتگری است مانند دریافتگری دل‌مشغول بازنمایی رنگ و نور بود، ولی برخلاف دریافتگری می‌کوشید که آن را بر مبانی علمی استوار کند.

4. اساس نظریهٔ نودریافتگری، تفکیک‌گری و روش مرتبط با آن نقطه‌چینی بود. یعنی نقطه‌های مجزا با رنگ‌های خالص به گونه‌ای در نقاشی به کار برده می‌شوند که در صورت دیده شدن از فاصلهٔ مناسب، حداکثر شفافیت و درخشش را به دست دهند.

5. در چنین نقاشی‌هایی نقطه‌ها هم‌اندازه‌اند و به گونه‌ای انتخاب می‌شوند که با مقیاس تابلو هماهنگی داشته باشند.

6. ژرژ سورا برجسته‌ترین هنرمند این جنبش بود. «ژرژ پییر سورا» را می‌توان بنیادگر سبک «نئوامپرسیونیسم» نامید.

7. پل سینیاک که نظریه پرداز اصلی آن بود و برای مدتی کامی پیسارو، دیگر همبستگان مهم این جنبش بودند.

8. نودریافتگری عمر چندانی نداشت، ولی بر شماری از نقاشان اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم همچون پل گوگن، ونسان ونگوگ، هانری ماتیس و تولوز لوترک تأثیر بسزایی بر جای گذاشت.

9. این سبک که توسط ژرژ سورا ابداع شد «نقطه چینی» یا «پوینتیلیسم» نام گرفت.

10. در این سبک نقاش به هیچ عنوان قلمو را بر روی نقاشی نمی‌کشید و تنها با قرار دادن نقاط رنگی مجزا تصویری کلی خلق می‌کرد.




طبقه بندی: جنبش و سبک، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 بهمن 1393 توسط زهرا رجبی

1. دادا، دادائیسم، داداگری یا مکتب دادا (به فرانسوی: Dadaïsme) مکتبی است پوچ گرا و هیچ انگار که در سال‌های پس از جنگ جهانی یکمرواج داشت.

2. در واقع، دادا واکنشی است انقلابی به پیامدهای ناگوار جنگ جهانی یکم.

3. دادائیسم جنبشی فرهنگی بود که به زمینه‌های هنرهای تجسّمی، موسیقی، ادبیّات (بیشتر شعر) تئاتر و طراحی گرافیک مربوط می‌شد.

4. این جنبش در زمان جنگ جهانی اول در شهر زوریخ در کشور سوئیس پدید آمد.

5. واژۀ «دادا» در زبان فرانسه به معنی «سرگرمی و مسخرگی» است. همچنین معنای «همه یا هیچ» نیز از آن استنباط می‌شود.

6. دادائیسم را می‌توان زاییدهٔ نومیدی، اضطراب و هرج و مرج ناشی از آدمکشی‌ها و خرابی‌های جنگ جهانی اول دانست.

7. دادائیسم زبان حال کسانی است که به پایداری و دوام هیچ امری امید ندارند، در واقع دادائیسم با همه چیز مخالف است حتی با دادائیسم.

8. غرض پیروان این مکتب طغیانی بر ضد هنر، اخلاق و اجتماع بود.

9. آنان می‌خواستند بشریت و در آغاز ادبیات را از زیر یوغ عقل و منطق و زبان آزاد کنند و بی‌شک چون بنای این مکتب بر نفی بود ناچار می‌بایست شیوهٔ کار خود را هم بر نفی استوار و عبارت‌هایی غیرقابل فهم انشا کنند.

10. دادائیست‌ها جامعه را نقد می‌کردند، ولی زبان و آثار آنها به گونه‌ای نبود که مردم با آن ارتباط برقرار کنند و منظور آنها را بفهمند. مثلاً شیوه نویسندگی آنها به این ترتیب بود که مقاله‌ای را از یک روزنامه انتخاب می‌کردند و آن را با قیچی تکه تکه می‌نمودند تا حدی که در هر قطعه تنها یک کلمه باقی بماند. آنها قطعات بریده کاغذ را در کیسه‌ای می‌ریختند و آن را تکان می‌دادند. پس یکی یکی آنها را بیرون آورده و در کنار هم قرار می‌دادند. واضح است که مطلب به دست آمده تا چه حد نامفهوم و بی معنا خواهد بود. قطعه زیر نمونه‌ای از اشعار دادائیست‌هاست: «بلوری از فریاد مضطرب می‌اندازد روی صفحه‌ای که خزان. خواهشمندم گردی نیم بیان مرا به هم نزنید. غیر ذی‌فقار. شامگاهان آرامی حسن و جمال دوشیزه‌ای که آب پاشی راه مرداب را تغییر شکل می‌دهد».




طبقه بندی: جنبش و سبک، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 بهمن 1393 توسط زهرا رجبی

1. آمادئو کلمنته مودیلیانی (به ایتالیایی: Amedeo Clemente Modigliani) نقاش و مجسمه‌ساز برجسته یهودی‌تبار ایتالیایی بود. بیشتر دوران کاری خود را در فرانسه گذراند.

2. مودیلیانی تحت تأثیر فرم‌های کشیده مجسمه‌سازی آفریقایی و انسانگرایی آشکار نقاشان دوران رنسانس بود. در دوران پررونق ایسم‌ها -کوبیسم، فوتوریسم، دادائیسم، سورئالیسم- مودیلیانی نپذیرفت که در هیچ‌یک از این عناوین سفت و سختِ تعریف کننده طبقه‌بندی شود. او غیرقابل طبقه‌بندی بود و سختگیرانه بر تفاوتش پای می‌فشرد. او نقاشی نبود که با نیت اعلام خشم یا تلاش برای غافلگیر کردن مخاطب قلم بر بوم بگذارد. تلاش او به سادگی، بیان چیزی بود که می‌دید. طی سالیان همواره علاقه به آثار مودیلیانی در میان کلکسیونداران بیشتر از منتقدین بوده است. شاید به این خاطر که برای مودیلیانی اهمیتی نداشت که در جهان هنر پیشرو آغاز سده بیستم، برای خود علمی برپا کند. شاید او به درستی اعتقاد ژان کوکتو (Jean Cocteau) باور داشت؛ «به آوانگاردها توجه نکنید».

3. او در آغاز کارش را با هنر فیگوراتیو آغاز کرد اما به زودی در هنر مدرن طبع آزمایی کرد.

4. شاخصه آثار مدرن او چهره‌های ماسک مانند پرتره‌هایی بود که درازی و لاغریشان اغراق شده بود.

5. او در پاریس از مرض سل مننژیتی که نتیجهٔ فقر، کار بیش از حد و افراط در مصرف الکل و مواد مخدر بود، در ۳۵ سالگی درگذشت.

6. مودیلیانی به عنوان کسی که خیلی زود نقاشی را شروع کرد، شناخته شده‌است، او خیلی زود خودش را «نقاش» می‌دانست، مادرش این را قبل از اینکه او هنر آموزی را به طور رسمی شروع کند نوشته. مادر معتقد بود هنر آموزی آمادئو بر سایر درس‌های او تاثیر خواهد داشت، با این وجود او به اشتیاق مودیلیانی جوان به مقوله هنر بهای فراوان می‌داد.

7. مودیلیانی از دوران نوجوانی تحت آموزش‌های پدربزگ مادری اش، اسحاق گارسین، با ادبیات فاخر فلسفی آشنا بود. آمادئو درادامه مسیر هنریش نیز به مطالعه آثار نویسندگانی نظیر نیچه، شارل بودلر (Charles Baudelaire)، کاردوچی (Giosuè Carducci)، لوترامو (Comte deLautréamont) و دیگران پرداخت. او از مجموعه مطالعاتش به این عقیده رسید که راه رسیدن به حقیقت خلاقیت پیروی از بی قاعدگی و بی نظمی می‌گذرد.

8. مودیلیانی در سال‌های ابتدایی حضور در پاریس، با ضرباهنگ سریعی کار می‌کرد، مدام طرح می‌زد و روزی تا صد نقاشی می‌کشید. بسیاری از کارهایش را خودش به سبب ضعیف بودن نابود کرد، بسیاری آثار در پی جا به جایی‌های مدام از بین رفتند یا در آدرس قبلی جا ماندند یا به معشوقه‌هایی داده شد که آنها را نگه نداشتند.

9. مودیلیانی ابتدا تحت تاثیر آثار هانری تولوز لوترک بود، ولی در سال‌های ۱۹۰۷ او شیفته کارهای پل سزان شد. سرانجام او سبک مخصوص به خودش را بوجود آورد، سبکی که به سختی در کنار کارهای سایر هنرمندان طبقه‌بندی می‌شود.

10. مودیلیانی بی‌پول و مفلس از دنیا رفت. او در طول زندگیش تنها یک نمایشگاه برگزار کرد، پیش می‌آمد که او آثارش را در رستوران با یک وعده غذا مبادله کند. اما بعد از مرگ، شهرت او به اوج رسید و ۹ رمان، یک نمایشنامه، یک فیلم مستند، یک فیلم سینمایی و سه برنامه تلویزیونی به یاد او تولید شد.




طبقه بندی: هنرمندان، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط زهرا رجبی

1. فوویسم (به فرانسوی: fauvisme) مکتب گروهی از نقاشان فرانسوی بود.

2. در آثار خود دورگیری‌های زمخت و رنگ‌های تند و نامتعارف و شکل‌های ساده‌شده به کار می‌بردند.

3. از سه‌بعدنمایی و سایه‌روشن‌کاری پرهیز می‌کردند.

4. فوویسم از نخستین سبک‌های نقاشی در جنبش‌های پیشتاز هنر اروپا بود که بین ۱۸۹۸ تا ۱۹۰۸ در فرانسه پا گرفت و تا جنگ جهانی اول ادامه یافت.

5. نقاشان فوویست خواست‌های درونی خود را به بازتاب دادن واقعیت بیرونی ترجیح می‌دادند.

6. آن‌ها آثار خود را با استفاده از رنگ‌های خالص و شفاف به گونه‌ای پرخاشگرانه، پرشور، غیرواقعی و زمخت خلق می‌کردند.

7. در نمایشگاه پاییزی به سال ۱۹۰۵ سیزده فوویست یا «دَدگر» آثارشان را به طور رسمی در شهر پاریس به نمایش گذاشتند، که با واکنش تند بازدیدکنندگان روبه رو شد. ایشان با آثارشان به مقابله با سلیقهٔ عامهٔ مردم برخاستند لویی وسل روزنامه نگار و منتقد، پس از مشاهدهٔ آثار این گروه، به ایشان لقب فو (fauves) داد. این کلمهٔ فرانسوی به معنای <<دَد>> یا <<جانور وحشی>> است. این لقب به واسطهٔ برخورد زمخت و جسورانه با رنگ بر ایشان نهاده شد. به نظر بسیاری منتقدان جنبش فوویسم زمینه ساز اکسپرسیونیسم بوده است.

8. عنصر رنگ در آثار فوویست بویی فردی و شخصی دارد.  هنرمندان این مکتب با وجود این‌که در استفاده از رنگ قانون‌شکنی کرده‌اند، ولی در مورد شکل کلی و تناسبات اجزای تصویر همچنان به طبیعت وفادار مانده‌اند.

9. هانری ماتیس، آندره دورن، موریس و دوولامنک هسته اصلی گروه فووها را تشکیل دادند.

10. این گروه در شکل‌گیری هیجان‌نمایی (اکسپرسیونیسم) آلمانی تأثیر عمده‌ای داشت.




طبقه بندی: جنبش و سبک، 
(تعداد کل صفحات:28)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ